سخنرانی افراد درونگرا

سخنرانی افراد درونگرا

به نام خداوند جان و حیات خداوند بخشنده ارتباط

عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما دوستان و همراهان گرامی

با یک قسمت دیگر از مجموعه آموزش های از من بپرسید در خدمت شما هستم

ما در این مجموعه قرارمون بر این هست که در هر پادکست به سوال یکی از دوستان پاسخ بدیم و در مورد آن صحبت کنیم.

شما همچنین می توانید از طریق  آدرس وب سایت ما به آدرس www.ahmadansari.com در قسمت دورهمی سوال های خودتون را مطرح کنید و همانجا پاسخ خودتون رو دریافت کنید و دیگر عزیزان هم می توانند در مورد مسئله شما اظهار نظر کنند و پاسخ بدهند که ممکن است برای شما مفید باشد

سوالی که این بار می خواهم در مورد آن برای شما صحبت کنم مطلبی که هست یکی از دوستان پرسیده بودند:

من درونگرا هستم , افراد درونگرا برای سخنرانی چه کارهایی را باید انجام بدهند اصلا می توانند سخنران بشوند یا نمیتوانند سخنران بشوند ؟ و چه مسائلی رو باید رعایت کنند ؟

اولین مطلبی که خدمت این دوست بزرگوار و شما عزیزان باید عرض کنم این هست که بسیاری از سخنرانان حرفه ای دنیا افراد درونگرا بودند برخلاف این که ما فکر می کنیم درونگراها نمی توانند سخنران شوند و سخنرانی مختص برونگرا ها است، اتفاقا این هم‌نیست . مثلا آقای استیو جابز که یک شخص درونگراست .

می بینید که طرفدارهای خاص خودشون را دارند و چقدر سخنرانی های ایشان رو دوست دارند ، هم افراد درونگرا و هم افراد برونگرا.

مطلبی که اینجا وجود داره اینه که وقتی که خوب دقت می کنیم میبینیم شخصیت خود سخنران بسیار مهم است.

به قول معروف اگر مردم شخصیت شما را بخرند و ارتباط برقرار کنند  زیاد درونگرا و برونگرا بودن برایشان مهم نیست.

جایی ما درونگرا بودنمون به مشکل می خوریم و برایمان مشکل ایجاد می کند که این درونگرایی باعث می شود ما انرژی لازم برای سخنرانی را نداشته باشیم و بعضا مردم می گویند یک سخنرانی آمد مثل “ماست” روی صحنه و هیچ‌ هیجانی نداشت.

اصلا تفاوت انسان های درونگرا و برونگرا این نیست که این ها خجالتی هستند و آنها نیستند.

بلکه هر دوطرف هم درونگرا و هم برونگرا می توانند خجالتی باشند می توانند کم حرف باشند حتی می توانند از صحبت کردن در جمع استرس و ترس داشته باشند.

افراد برونگرای زیادی را می شناسم که از سخنرانی و صحبت کردن در جمع می ترسند و استرس می گیرند و مشکل دارند.

پس تفاوت افراد درونگرا و برونگرا در نوع دریافت انرژی شان است، روشی که شارژ می شوند، روشی که طبق آن‌ انرژی می گیرند.

یعنی افراد برونگرا با صحبت کردن (من خودم فرد برونگرایی هستم) انرژی می گیرند و من برونگرا هرچه بیشتر صحبت می کنم انرژی ام بیشتر می شود واین انرژی به دیگران منتقل می شود.

افراد درونگرا با صحبت کردن انرژی نمی گیرند بیشتر ترجیح می دهند گوش بدهند بیشتر ترجیح می دهند ساکت باشند بخاطر همین احساس می کنند برای دیگران نمی توانند صحبت کنند.

چند مسئله را به شما بگویم:

 اول این که تقریبا نصف افراد جامعه اشخاص درونگرا هستند ,

پس آدم های درونگرا زیاد مشکلی با آدم های درونگرای دیگر ندارند , نمی گویم آدم های درونگرا دوست دارند آدم های درونگرا برایشان صحبت کنند ، بلکه زیاد آزارشان نمی دهد. چون عادت دارند یک شخصی صحبت کند که زیاد صدایش بالا نباشد، هیجان خاصی نداشته باشد، زیاد بالا پایین نپرد، خیلی فعال نباشند.

به این علت که این امر برای خودشون طبیعی است, اگر یک شخص دیگر هم این کار را انجام دهد کاملا برایشان طبیعی هست.

مشکل از جایی شروع می شود که اشخاصی که درونگرا هستند برای اشخاص برونگرا یا جمعی که مختلط هستند هم درونگرا هم برونگرا می خواهند سخنرانی کنند.

اینجاست که تقریبا مشکل پیش می آید و کسل کننده به نظر می رسد چون از دید آدم های برونگرا آدم های درونگرا کسل کننده هستند خسته کننده هستند، اسلوموشن هستند، هیجان ندارند.

بخاطر همین باید ببینیم آدم های برونگرا از چه چیزهایی خوششان می آید، چه کارهایی انجام می دهند، یک مقداری این ها را تمرین کنیم‌.

مهم اینست که بسیاری از این ها با تمرین بدست می آید؛ این طور نیست که قرص خاصی داشته باشه یا ورد داشته باشد، که از فردا این کار را انجام دهید.

خوب اصولا ممکن است بعضی از اینها سخت باشد چون یک عمر با این حالت زندگی نکردیم وپسند اصلی شخص درونگرا  نیست و دوست ندارند به هر دلیلی آن سیستم را داشته باشند. ولی وقتی می خواهیم سخنرانی کنیم مثل خیلی موارد دیگر، برای سخنرانی کردن  باید این ها را هم یاد بگیریم.

یکی از مواردی که در برونگرا ها زیاد به چشم‌می خورد و رفتار غالبشون هست این است که انرژی شون بالاست یعنی وقتی که شما آدم های برونگرا را می بینید از انرژی شون متوجه می شوید یک مقدار سریع تر حرف می زنند یک مقدار بلندتر حرف می زنند، حرکات بدنشون مشخص می کند؛ انگار انرژی شون خیلی بالاتر است.

آن ها از جمع ها انرژی می گیرند، به قول معروف باتری شون با انرژی دیگران شارژ می شود.

افرادی که درونگرا هستند باید یک مقداری داشتن این سطح انرژی رو تقلید بکنند ،

چطور؟

  • به این صورت که یک مقدار هیجان داشته باشیم ، هیجان داشتن به آدم‌ انرژی می دهد، هیجان این که چه اتفاقی می خواهد بیفتد به جای این که اذیتمان‌ کند و باعث استرس بشود، می تواند باعث این بشود که انرژی مان را بالا ببرد و این هیجان این کار را می کند.

یعنی وقتی ما موضوع ترس را در کارگاه ها و دوره ها مطرح می کنیم متذکر می شویم که ترس یک انرژی بسیار بسیار زیادی به اشخاص می دهد برای این که واکنش انجام دهند.

اگر بتوانید ترس را خوب افسار بزنید ، می توانید از انرژی که ایجاد می کند به نفع خودتون استفاده کنید.

  • دومین مطلب این که روی صدا خودتون کار کنید.

تکنیک های صداسازی را ما قبلا گفتیم‌ درآینده  هم خواهیم‌ گفت، اگر در موردش سوال دارید نمی دونید چطوری پیدا کنید، می توانید از روش های ارتباطی مثل فضاهای اینترنتی و شبکه های اجتماعی یا ادمین همین کانال تلگرام بپرسید تا راهنمایی تون کنند.

روی صدای خودتون کار کنید ,یک مقدار با صدای بالاتر از همیشه و معمول در مکالمات روزانه تون صحبت کنید.

همچنین در سخنرانی سعی کنید اگر صدای شما اگر رنج صدای شما از  ۱ تا ۱۰‌هست،

(من به تجربه میدونم‌ که آدم های  درونگرا از ۱، ۲، ۳، بیشتر  بالا نمیره صداشون.

حتی بعضی در موقع  عصبانیت هم نمی توانند صداشون را بالا ببرند چون‌ اصلا این کار را نکردند و تارهای صوتی شون آمادگی را ندارد. )

سعی کنید برید حول و حوش ۵،۴ اگر از ۰ تا ۱۰ بخواهیم درجه بندی کنیم یک ذره صداتون رو بالا ببرید.

متن های کتاب را، صحبت های روزانه تون را سعی کنید بلندتر بگویید تا کم کم صداتون یک مقداری بالا بیاد گفتم صدای آدم های برونگرا یک مقدار بلندتر هست یک مقدار قوی تر است، صحبت کردنشون سریع تر هست.

این سرعت و بلندی صدا رو تمرین کنید.

‌سعی کنید یک مقدار بلندتر و سریع تر متن ها رو بخوانید.هر چی سریع تر بخوانید بهتر است. ضرورتی ندارد با همون سرعت سخنرانی کنید، می خواهید به ریتم تند و صدای بالا عادت کنید چون این نشان دهنده افرادی هست که در کلامشون نشاط دارند، آدم های برونگرا معمولا این را دارند.

  • آدم های برونگرا بسیار نگاه چشمی برقرار می کنند یعنی در چشم انسان ها نگاه می کنند. تکنیک های نگاه چشمی را در سایت گفتیم و در آپارات مجموعه ما می توانید فیلم ها را ببینید.با تک تک اشخاص نگاه چشمی برقرار می کنند و به چشمشون نگاه می کنند.

نگاه چشمی بشاش برقرار می کنند و در چشم هاشون لبخند هست و آدم های درونگرا معمولا نمی توانند این کار را کنند، این را هم باید تمرین کنید.

  • همچنین باید روی حرکات بدن کار کنید. آدم های درونگرا، حرکات دفعتی انجام نمی دهند، مثلاحرکات خیلی سریع. اصلا سیستم حرکتی شون، حرکت آروم تری هست، کمتر از دست هاشون استفاده می کنند ، کمتر راه می روند، کمتر از حالت های مبالغه آمیز بدنشون استفاده می کنند.

آدم های برونگرا بیشتر از این حرکات استفاده می کنند. کار ها را خیلی سریع انجام می دهند. حرکات خیلی وسیعی در حرکات‌ بدنشون هست.

دست هاشون را یکباره باز می کنند. خودشون را بالا می کشند. یک حرکات خاصی می کنند آدم های برونگرا و براشون طبیعی هست ولی آدم های درونگرا این حرکات را ندارند.

این شاخصه بارزشون است.

از اینجا شروع کنید که یک مقدار ریتم راه رفتن‌تون را سریع تر کنید.

سعی کنید در صحبت هاتون اول به صورت آگاهانه از دست هاتون استفاده کنید. هرچی بیشتر هم استفاده کنید عیبی ندارد. مثلا خیلی دستتون را باز کنید، خیلی به اطراف دست هاتون را حرکت بدهید.حرکات سر و حرکات بدنتون را تمرین کنید.

شخصی می گفت مثل فیلم های هندی کله را تکان دهید و سعی کنید از بدنتون استفاده کنید.

اگر دقت کنید در فیلم های هندی به صورت مبالغه آمیزی از حرکات بدنشون استفاده می کنند.

در فیلم های کره ای هم میمیک صورتشون را اگر نگاه کنید وقتی تعجب می کنند یا می ترسند یا هر حالت دیگری، میبینید به صورت مبالغه آمیزی از حرکات صورتشون استفاده می کنند. این ها را ببینید و با خودتون تمرین کنید.

تمام این مواردی که گفتم باعث می شود مثل افراد برونگرا یا شبیه آن ها شوید، چون افراد برونگرا وقتی به شما نگاه می کنند به این علت که برای آنها طبیعی هست و خودشون این سیستم را دارند، این‌ سیستم را می پسندند.

افراد درونگرایی هم که در جمع وجود دارند چون شما ذاتا درونگرا هستید با این حرکات شما متعادل می شود و آن ها هم زیاد بدشون نمی آید و تو ذوقشون نمی خورد.

این مقدار هیجان کنترل شده، آن نیروی درونگرایی شما مقداری کنترل می کند و تقریبا میشود برای هر قشری که وجود دارند، شما یک سخنران دوست داشتنی و مناسب و پذیرفته شده شوید.

به هر صورت امکان دارد که آدم نتواند همه را راضی کند و همه از سخنرانی یک فرد راضی نباشند ولی ما دنبال اکثریت هستیم و هر چه بیشتر تمرین کنید حتما مقبولیت شما بیشتر خواهد شد.

خیلی متشکرم که به صحبت های من و این پادکست گوش کردید،

من احمد انصاری هستم نویسنده مدرس مربی مذاکره و مهارت های ارتباطی

وقتتون بخیر و خدانگهدار.

وای از این اهداف لعنتی!!!

به نام خداوند جان و حیات، خداوند بخشنده ارتباط

عرض سلام و درود و احترام خدمت شما دوستان و همراهان همیشگی مجموعه آشنا

من احمد انصاری هستم، نویسنده، مدرس و مربی مذاکره و مهارت اهای ارتباطی

در این فایل صوتی در رابطه با سوالی که غالبا برای دوستان پیش میاد و گاها از من می پرسند، می خواهم با شما صحبت کنم.

سوال هم در رابطه با هدفگذاری و انگیزه هست. ( وای از این اهداف لعنتی!!! )

هر کدام از ما تو زندگیمون بارها اهدافی برای خودمان تعیین کردیم و تعیین می کنیم، شاید فقط در این حد باشه که چند لحظه بهش فکر کنیم. یک انسان موفق می بینیم، یک فیلم یا یک تصویر می بینیم،همه برای ما تداعی می کند که من هم باید هدف داشته باشم و ممکن است در لحظه تصمیم بگیریم یک هدفی برای خودمان بگذاریم.

بارها اتفاق می افتد در طول روز، در طول هفته و در طول سال که ما برای خودمان هدف می گذاریم، اهداف درجه بندی داره، بعضی از اهدافی که یک لحظه تو ذهن ما شکل می گیره و بعد فراموش می کنیم، تا بعضی از اهداف را خیلی بهشون فکر می کنیم، حتی بعضی از اهداف را می نویسیم،

در مورد بعضی از اهداف با دیگران صحبت می کنیم، بعضی از اهداف را اجرایی می کنیم و بعضی از اهداف را به سرانجام و سرمنزل مقصود می رسانیم.

چه اتفاقی می افتد که این اهداف از جرقه ذهنی تبدیل می شود به این که این هدف رو به سرمنزل مقصود برسونیم؟

عوامل بسیار زیادی دخیل هست که ما اهدافمون رو انجام بدهیم، من نمی خواهم اینجا در مورد این قضیه صحبت کنم چون بحث بسیارگسترده ای هست؛ فقط میخواهم یک توصیه ای بکنم:

بعضی اوقات ما اهداف رو انجام نمی دهیم چون از دست خودمون خسته ایم، انقدر هدف گذاشتیم و نرسیدیم، انقدر بیخیال هدفمون شدیم که اصلا حالمون از اهدافمون بهم می خوره، واقعا ما رو اذیت می کند که هدف داشته باشیم، چقدر هدف بگذارم و بهشون نرسم؟! چرا به اهدافم در زندگی نمی رسم؟ اصلا دیگر نمی خواهم هدف بگذارم، دیگر نمی خواهم بهشون فکر کنم، می خواهم زندگی روتین و متداول خودم را انجام بدهم و فکر به این قضیه من را اذیت می کند.

این باعث می شود که از اهدافمون دلسرد بشویم و وارد یک چرخه و لوپ طبیعی زندگی بشویم و احتمالا تا سالیان سال این لوپ ادامه خواهد داشت و این چرخه و دوره ما را درون خودش می بلعد، به طوری که سر می شویم و متوجه نیستیم روزها و ماه ها و سال ها می گذرد و من به اهدافم نمی رسم؛ انگار زندگی ام خیلی معمولی شده است، چرا؟ چون از دست خودم خسته هستم.

اولین چیزی که بهتون پیشنهاد می کنم این است که واقعا با خودتون آشتی کنید و به خودتون برگردید، هیچ وقت دیر نیست، واقعیت ها را قبول کنید و بگید: بله من تا الان نمی توانستم هدف بگذارم و به آن ها برسم ولی از امروز می خواهم یک جور دیگر فکر کنم، نمی خواهم بگم امروز اهداف خیلی بزرگی برای خودتون بگذارید ولی دوستان دو تا مطلب را در مورد هدف بهتون بگم:

یکی این که انگیزه ای که پشت هدف هست بسیار مهم است و مطلب دوم تعهد هست؛ خودتون را به اهدافتون متعهد کنید، اگر انجام ندادید چی؟

به راحتی از اهدافتون نگذرید؛ به نظر من پست ترین کاری که ممکنه در دنیا وجود داشته باشد این است که من به خودم یک قولی و یک تعهدی بدهم ولی انجامش ندهم. در مورد دیگران هم این کار بد است اما در مورد خودمون خیلی بد است، یعنی من به خودم یک قولی و یک تعهدی بدهم ولی انجام ندهم. یعنی خودم برای خودم ارزش قایل نیستم!

دوستان از امروز شروع کنید اهداف کوچک برای خودتان بگذارید. این اهداف کوچک راسعی کنید رعایت بکنید و انجام دهید و متعهد باشید. چند هدف کوچک بگذارید مثلا این کتاب را می خواهم بخوانم، این مجله را می خواهم بخوانم، می خواهم با فلان شخص صحبت کنم، فروشم را صد هزار تومان افزایش بدهم، امروز می خواهم بیشتر از دیروز دخل بزنم، امروز می خواهم با یک شخص جدید آشنا بشوم، می خواهم یک ساعت از زمانم را برنامه ریزی شده کار کنم و… یک اهداف کوچکی که واقعا بتوانید امروزبهشون برسید و به آن ها متعهد باشید؛ کم کم این اهدافتون را بزرگ کنید، بعضی اوقات نیاز نیست م ا دقیقه ای و ساعتی بنشینیم؛ وقتی به هر کی می گوییم برنامه ریزی، می گوید خوب پس از هفت صبح بیدار می شوم تا هفت و ربع صبحانه می خورم، یک ربع دست و صورتم را می شویم بعد کارهای روزانه ام را انجام می دهم بعد سرکار می روم؛ منظور ما از هدفگذاری این نیست. این اتفاقا کلافه کننده هست و بیشتر شما را اذیت می کند.

اگر نمی توانید خیلی دقیق برنامه ریزی کنید که اکثرا هم نمی توانیم، تعهد را فراموش نکنید؛

مثلا بگویید من می خواهم تا ده روز آینده این کار را انجام دهم هر اتفاقی هم که پیش بیاید؛ اصلا برنامه ریزی هم نمی خواهم کنم فقط می خواهم ظرف ده روز آینده، این کار انجام بشود. لوس بازی را می خواهم کنار بگذارم و هیچ بهانه ای را از خودم قبول نمی کنم و هدفی برای خودتون بگذارید و ظرف ده روز آینده انجام بدهید.مثلا من می گویم ظرف ده روز آینده این کتاب الکترونیکی را باید تمام کنم، من تا ده روز آینده باید این فایل ویدیویی را ضبط کنم، باید این مقاله را بنویسم، این محصول من آماده باشه تا ده روز آینده و خیلی چیزهای دیگر: در ارتباطاتم، ظرف ده روز آینده باید یک برنامه اجرایی برای پیاده کردن فلان فاز کاری خودم داشته باشم و برنامه ریزی اش را باید داشته باشم.

ببینید یک اهدافی بگذارید و سفت و سخت بهش بچسبید. این برای من خیلی جواب داد، آن هایی که با شخصیت شناسی و تیپ های شخصیتی آشنا هستن می دونند که بعضی از تیپ های شخصیتی نمی توانند اینجوری قدم به قدم هدفگذاری کنند و این خیلی من را اذیت می کرد و می گفتم: خوب من یک آدمی هستم که نمی توانم دقیق، دقیقه به دقیقه و ساعت به ساعت برنامه ریزی کنم، پس اصلا برنامه ریزی شده نمی توانم کار کنم و به اهدافم برسم؛ ولی چند سال پیش متوجه شدم سیستم هدفگذاری و برنامه ریزی من این است که باید این کار را انجام دهم، یک پروژه ای برای خودم تعریف کنم و بگویم انقدر مدت زمان بهش می دهم  و هر جور شده انجامش بدهم؛ این باعث پیشرفت بسیار بزرگی در کار و زندگی من شده است.

این یکی از روش هایی است که بسیار جواب می دهد؛ بهتون توصیه می کنم این روش را امتحان کنید، نتیجه اش را ببینید و اگر دلتون خواست با من نتایج اش را هم در میان بگذارید.

خیلی ممنونم که به این فایل صوتی هم توجه کردید. براتون آرزوی موفقیت و سربلندی دارم و انشاالله که به همه هدف ها و رویا های زیباتون برسید.

وقت بخیر و خدا نگهدار.

خودزنی در سخنرانی

بعضی از اشخاصی که سخنرانی انجام می دهند یا یه هر نحوی در مقابل دیگران صحبت می کنند , چیزهایی رو به مخاطب بیان می کنند که به یک نوع خودزنی شباهت داره .

به طوری که از اعتبار سخنران و محتوای سخنران بسیار کم می کنه.

لطفا به این موارد مهم دقت کنید.

 

سخنرانی و صحبت کردن در جمعهای غریبه

 

سلام و درود خدمت شما همراهان گرامی

در این پادکست به روشهای صحبت و یا سخنرانی در جمعهای غریبه پرداخته شده .

امیدوارم مورد پسند شما واقع بشه

متقاعد سازی و شکست خاموش در مذاکره

متقاعد سازی و شکست خاموش در مذاکره من هم مث یک تست  هستم که در این

 

بعضی وقتها شیر فهم کردن طرف مقابل نتیجه ی معکوس داره .

نظر شما چیه؟

چگونه خوب صحبت کنیم؟

در این پادکست کوتاه به شما اموزش میدهیم که چگونه خوب صحبت کنیم؟

 

 

حسن جویی

در این فایل صوتی و اموزشی در رابطه  با حسن جویی با هم صحبت  می کنیم؟

 

 

سلام عرض می کنم خدمت شما همراهان همیشگی سایت احمد انصاری دات کام. در این فایل صوتی یا پادکست میخواهم با شما در رابطه با حسن جویی صحبت کنم.همان طور که قبلا هم از من شنیدین تو فایلهای دیگر و در فایل های آینده هم احتمالا بشنوید خیلی در مورد حسن جویی صحبت می کنیم و اینکه چی هست و کجا به کار می آید؟ و چرا باید از حسن جویی استفاده کنیم.؟

در مورد حسن جویی که من در بعضی جاها صحبت میکنم درجلسات و کارگاه هایی که داریم وقتی میگویم حسن جویی می گویند چی هست این حسن جویی؟آیا تملق یا تعریف بی خودی است؟ بد نیست ازآدما تعریف کردن؟ چطوراست سیستمش؟

ببینید چند مطلب رو در مورد حسن جویی باید بگم : اولا حسن جویی چیزی معادل ساده لوحی و خوش باوری و تملق نیست.ما نمی خواهیم الکی از کسی تعریف بکنیم. بی خودی از کسی تعریف کردن می شود تملق. حسن جویی یعنی بگردیم صفات خوب و کارهای خوبی که یک شخص دارد را چه آنهایی که در قبال ما انجام داده چه به ذات صفت خوبی دارد. مثلا خوش خلقی,خوش صحبتی, یا امانت داری در مقابل دیگران. شاید برای ما کاری نکرده باشد ولی وقتی بااو صحبت می کنیم یا مواجه می شویم ازاو تشکر می کنیم بابت اینکه شنیدیم خیلی انسان امانت داری است. روشها را کم کم درموردش باهم صحبت می کنیم.

حسن جویی احترام قائل شدن برای کسانی است که صفات خوب و بارزی د ارند.وقتی کسی سعی کرده این صفات را در خودش نهادینه کرده و تبدیل به عادت کرده این حسن نیت و حسن انجام کارها را وقتی آن کارها را می بینیم و ازآن تعریف می کنیم به نحوی داریم احترام قائل می شویم برای اون کارهای خوبی که طرف انجام می دهد.

مطلب بعدی این است که وقتی ما از کسی حسن جویی می کنیم داریم دیگران را می بینیم. دیده شدن یکی از نیازهای مهم بشر است.یعنی تقریبا اگر دقت کنید من جایی خوانده ام دقیق خاطرم نیست که یکی از نیازهای خیلی مهم بشر بعد از خوراک و پوشاک و سطح اولیه نیازها نیاز به دیده شدن است. واینکه اگر خودتان رو صادقانه آنالیز کنید و بررسی کنید متوجه می شوید که چقدر در طول روز نیاز داریم که دیده بشویم و دیگران مارا ببینند و از ما تعریف کنند. همین رو در مقابل دیگران باید انجام بدهیم و اگر کار خوبی انجام می دهند ببینمشان  که باعث تشویق دوباره آنها به انجام کارهای خوب شود.

مطلب دیگری که هست این که یک روش ارتباط برقرار کردن خیلی قوی است;یعنی شما هم در شروع ارتباطات می توانید از حسن جویی استفاده کنید هم در حسن ختام  ارتباط می توانید از حسن جویی استفاده کنید و باعث می شود که شما در ذهن طرف مقابل بمانید.یعنی اگر هیچ روشی بلد نیستید و می خواهید با کسی صحبت کنید شرو ع صحبت می توانید جلو بروید سلام و علیک کنید و تبادل اولیه اسم و سایر مشخصات رو بکنید و یک چیزی پیدا کنید که از طرف تعریف کنید.مثلا چه کت و شلوار شیکی چه عطر مطبوعی چه فن بیان عالی استفاده کردینیا هرچه که فکر می کنید بسته به نوع و شخصی که هست استفاده کنید.

مطلب دیگر اینکه خیلی جالی است که حسن جویی نمایش عزت نفس کسی است که دارد

حسن جویی می کند.کسی که عزت نفس دارد (عزت نفس یک پله بالاتر ازاعتماد به نفس است) یعنی از بزرگی و پیشرفت دیگران احساس اذیت نمی کند یعنی آنقدر بر روی صفات خودش کار کرده و انقدر عزت نفس دارد که وقتی از کسی تعریف می کند حتی کسی که نقطه مقابل اوست.یعنی وقتی به کسی می گویید شما چه خوش تیپ و خوش لباس هستید کسی که عزت نفس ندارد فکر می کند خودش اینجا ضربه می خورد یعنی من خوش لباس و خوش تیپ نیستم اما کسی که عزت نفس دارد از دیدن خوبی دیگران ناراحت نمی شود و به زبان می آورد و به صورت نا خود آگاه در ضمیر نا خود آگاه طرف مقابل می آید که شما چقدر عزتمند هستید و عزت نفس بالایی دارید.

و مطلب بعدی همان طور که گفته شد تعریف و قدر دانی از خوبی دیگران است که باعث بشود آنها تشویق بشوند. حال چرا باید حسن جویی کنیم علاوه براین هایی که گفته شد؟

در ارتباطات تجاری. همه اینها یه مرحله از مرحله انسانی است که هرکس باید انجام بدهد ولی در کارمن به چه درد می خورد؟ اول یک چیزی رابه شما بگویم: یکی از دلایل حسن جویی این است که اگر فکر کنیم هرکس  چندین خوبی حتما دارد و این که ما از کسی تعریف نکنیم گویا هیچکدام از آن خوبی هارا ندیده ایم. پس وقتی حسن جویی می کنیم یعنی من دارم خوبی های شما را می بینم. و این است که قضاوت کردن بسیار سخت است .گاهی اوقات در مقام قضاوت کردن می گوییم اگر این را بگویم  اخلاق بدهم داشته و فکر می کند ما اخلاق بدش را ندیده ایم.وجوری اینها رو ربط می دهیم که قضاوت کنیم که اگر این کار را کرده همیشه انقدر خوب نیست و الان درجمع این کا را کرده. سعی کنیم از قضاوت دست برداریم و این مانعی برای حسن جویی ما نشود.

مطلب بعدی این که حسن جویی نفوذ کلام رو بسیار بالا می بره یعنی شما در صحبتی که با مشتری می کنید گویا ارتباط شما و طرف مقابل را روغن کاری می کند.احساس کنید با کسی صحبت می کنید و فقط دارید به او اطلاعات می دهید این خوبه ولی کمی ضمخت است حسن جویی این مسیر را روغن کاری می کند وباعث می شود نفوذ کلام داشته باشید و طرف به دقت به حرف شما گوش بدهد. ذهنش به طرف حرفهایی که می زنید باز می شود چون ذهن انسان از تعریف و حسن جویی خوشش می آید و بقیه حرفهای شما راهم درآغوش می گیرد.علاوه بر اینکه آن را می پذیرد چون با توان وجود به حسن جویی گوش می کند و از تعریف لذت می برد بنابرین بقیه کلام شماهم که به حسن جویی می چسبد باعث می شود نفوذ کلام داشته باشد و در ذهن طرف ماندگار شود.

نقطه مقابل حسن جویی قضاوت کردن یا بدی گفتن و عیب جویی و نقد است.(در مورد نقد بعدن صحبت می کنیم فقط درهمین حد بدانید که نقدچیز به درد بخوری نیست و شرایط سختی دارد نقد کردن)پیشنهاد می کنم هرجا خواستید نقد کنید حسن جویی کنید.

شاید متوجه عیب هایی هم که دارد بشود.

حال چطوری حسن جویی کنیم؟

یکی از روشهای مرسوم که اکثرا به آن پرداخته می شود این است که اسم طرف را بگوییم ودلیل حسن جویی را بگوییم و در انتها تشکر کنیم.این باعث می شود با تملق

فاصله گرفته شود.تملق چیزیه که انگار دارید بی جهت از کسی تعریف می کنید.ولی وقتی دلیل حسن جویی را می گوییدخیلی واضح و مشخص می شود و از تملق فاصله می گیرد وبه فرد می گوییم مثلا آقای فلانی چه عطر خوش بویی دارید بهتون تبریک می گویم منم حس خوبی بهم دست داد ولذت بردم از این عطر.این تقریبا  معمولش هست. شما با شرایط خودتلان دنبال جمله هایی قشنگ بگردیم.مثلا چه تیپ خوبی دارید شما به منم انرژی دادین. چه کت و شلوار خوش رنگی دارین یا مثلا چه فن بیان قوی دارین یا بگین این جمله ای که شما گفتین به ذهن من نرسیده بود خیلی جمله جالیه.حتما یادم باشه جایی یاداشت کنم و استفاده کنم.یادم نمی ره این جمله را شما گفتید.یا از این زاویه به مطلب نگاه نکرده بودم به دل منم نشست و از شما یاد گرفتم.و همچین جمله هایی.باید بگردین کم کم پیدا کنید و استفاده کنید.پس اول اسم طرف را می گویید بعد دلیل حسن جویی را ودر انتها تشکر می کنیم.تشکر هم به روشهای مختلف است. تشکر بابت اینکه به شما خوش گذشته یا به من انرژی دادین یا استفاده کردم از محضر شما و همه اینها می شود بعنوان تشکر.

مطلب بعدی این که لحظات حسن جویی را دریابید.یعنی شرایطی که اتفاق می افتد چون حسن جویی را همیشه نمی توان انجام داد.موقع اش این نیست که هر دفعه می بینیم به ذهن می رسد میشه همیشه حسن جویی کرد ولی بعضی مواقع سر بزنگاه است. طرف یه اظهار نظری کرده مثلا تعریف از تیپ و کت و شلوار در لحظات اول بهتر است تا یکدفعه وسط بگوییم چه کت و شلوار قشنگی طرف می گوید تا بحال کجا بودی که من را ندیدی.گاهی یه اشاره کوچک یا نکته ای می گوید وسط کلام یا خاطره ای تعریف می کند از یکی از کارهایی که انجام داده آنجا میتوانیم لحظه را دریافت و کم کم مهارت پیدا کنیم که ببینیم کی حسن جویی کنیم و چه اندازه حسن جویی کنیم؟

شاخکهاتون تیز باشد و ببینید کجا باید استفاده کرد و نترسید. گاهی می ترسیم( این به عزت نفس برمی گردد و اینکه درجامعه فرهنگی هست که فکر می کنیم دیگه زیاد میشه طرف فکر می کنه دارم تملق میکنم.نه اگر این کار سیستمتان شود و درست و به جا استفاده کنیم این اتفاق ها نمی افتد و این فکرها شکل نمی گیرد.)شما کار درست را انجام دهید و نترسید از تبعاتش.به موقع و به اندازه را رعایت کنیم بقیه را ترس و واهمه نداشته نداشته باشیم.

مطلب بعدی مربوط به حرکات صورت و بدن هست که متناسب باشه با حسن جویی که انجام می دهید.لبخندی داشته باشید. چهره گشاده داشته باشید. حالت صورتتان طوری نباشد که دارید حسن جویی می کنید ولی چون میدانید که یک سری پالس هایی فرستاده می شود از طرف صورت وبدن که بادی لنگوییج گفته می شود ممکن است در ذهن طرف سینک نباشه حسن جویی با حرکاتی که انجام می دهیم.واحساس راحتی باید داشته باشیم.واین به دل طرف می نشیند و باعث می شود تکمیل شود حسن جویی ما.

یک سری تمرین بهتون می گویم این تمرینات رو انجام بدین تا هرچه بیشتر در زمینه حسن جویی قوی شوید

۱-خودمان به خودمان چندتا حسن جویی کنیم که من مثلا چقدر خوب صحبت می کنم

چقدرقشنگ ارتباط برقرار می کنم. چقدر قشنگ پیگیری می کنم کار رو و از خودتان تشکر کنید. بگردید دنبال حسن های خودتان و ببینید چقدر حسن دارید؟ و باور نمی کنید که وقتی برای خودتان می تونید اینهمه حسن بنویسید مطمئن باشید برای دیگران بهتر می توانید حسن بنویسید. نزدیکان و کسانی که با آنها کار می کنید سعی کنید برای تمرین هر کدام از آنها را که دیدید دراولین تماس بعد از شنیدن این فایل صوتی دارین این تمرین را اجرا کنید و یکی دوتا حسن جویی کنید در حرفاشون. به سختی هم که شده

کم کم شروع کنید از دیگران که کمی ارتباطتان کمتره چون گاهی نزدیکان را می شناسیم و راحت تر می توانیم  حسن جویی کنیم. سعی کنید از کسانی که زیاد ارتباط ندارین…باخودتان تمرین کنید مثلا یک روز آمدید بیرون و یه رفتگر شهرداری هست سعی کردم حسن جویی کنم و تعریف کنم گفتم چه خوب که صبح به این زودی سحر بلند میشین و این روحیه را دارید که از این فضای خوب استفاده می کنید و از سکوت شهر و هوای خوب.ازش تعریف کردم و گفتم ممنونم این فضای محله ما همیشه تمیز هست وزحمت شماست معلومه نان حلال می خواهید سر سفره ببرید.خیلی خوشش آمد و این یکی از تمرین های من بود. شما هم میتونید این تمرین را بکنید باهرکس که کمی کمتر می شناسید.با فروشگاه های اطراف در تاکسی یا هرجای دیگر حسن جویی را ملکه ذهن خود کنید. و تمرینم بعدی این که کسی که فکر می کنید هیچ حسنی نداره یه حسن درش پیدا کنید که کار سختی است.فکر کنید یک انسانی که خیلی از دستش ناراحتین و ازش بدتان می آید یا من در مثالم می گفتم از هیتلر هم می توان یک حسن پیدا کرد.همه آدمها صد درصد بد نیستند خیلی شاید عیب هایس زیادی داشتن که حسن هاشون رو پوشانده ولی بگردین ببینید چه حجسنی درش پیدا می کنید. این باعث می شود ذهن ما تقویت بشه و بگه همچین کسی که هیچ حسنی ندارد یک خوبی بکشم بیرون در مواجحه با بقیه خیلی راحت تر عمل می کنم. ودنبال جکلات قشنگ باشین اگر کسی از شما تعریف کرد یا جایی شنیدید روزنامه مجری جایی شنیدین رو حتما یاداشت کگنید و چندبار استفاد ه کنید

و بگذارید ملکه ذهنتون بشه. بحث حسن جویی رو خیلی جدی بگیرین و سعی کنید استفاده و تمرین کنید و مطمئن باشین که به درد می خورد. منتظر  شنیدن نظراتتون در پایین همی پست هستم. خوشحالم که به این فایل صوتی گوش کردین ازتون متشکرم تا فایل بعدی خدا نگهدار