چگونه در محیط کار موثرتر رفتار کنیم؟

چگونه در محیط کار موثرتر رفتار کنیم؟

 

هرکس که با همکارانش در یک پروژه گروهی در تعامل بوده است می داند که به اشتراک گذاشتن ایده ها و نظرات تا چه اندازه می تواند مشکل باشد. برای پیشرفت پروژه ضروریست که همه باهم در ارتباط باشند. این موضوع حتی برای زمانی که قصد ارسال یک ایمیل به یک همکار را دازید نیز صدق می کند: یک نکته اشتباه می تواند یک رابطه حرفه ای کلیدی را خراب یا به خطر بیاندازد.

 

درک سبک های مختلف ارتباطات

زمانی که این بحث به میان می آید که

چگونه در محیط کار موثرتر رفتار کنیم؟، باید نگاهی به شخصیت خودمان نیز بیاندازیم. برای مثال، آیا شما فردی درون گرا هستید که نیاز به زمان جهت بررسی و سپس عکس العمل دارد، یا فردی برون گرا هستید که با صدای بلند فکر می کند و بازخوردی سریع می گیرد؟

تست های شخصیتی مانند MBTI جهت ارزیابی تیپ شخصیتی شما و فهم شخصیت اطرافیان شما مفید می باشد. برای مثال، شما می بایست در رفتار با دو گروه مختلف شخصیتی که در MBTI به عنوان متفکران و احساسی ها شناخته می شوند، رویکردی متفاوت داشته باشید.

متفکران با استدلال های علت و معلولی متقاعد می شوند. زمانی که با متفکران ارتباط برقرار می کنید، باید تمرکزتان را روی منطق و حقایق بگذارید. در سوی دیگر،  احساسی ها، بیشتر با ارزش های شخصی متقاعد می شوند. زمانی که با آدم های احساسی ارتباط برقرار می کنید، باید به آن ارزش ها و تاثیر آنها روی دیگران اشاره کنید.

همین حالا دقت گنید و ببینید با توجه به تیپ شخصیتی همکارانتان چگونه میتوانید در محیط کار موثرتر رفتار کنید؟

چگونه در محیط کار موثرتر رفتار کنیم؟

چگونه در محیط کار موثرتر رفتار کنیم؟

حل مشکلات به صورت گروهی

حتی زمانی که شما تیپ شخصیتی خودتان و همکارانتان را درک می کنید، گاها ممکن است تضادها و سوءتفاهم هایی بخصوص بین گروه ها تجربه کنید. زمانی که مشکلاتی درون یک گروه نمایان می شود، شما می بایست به تیمتان برگردید و کمک به یافتن راه حل نمایید.

سعی کنید یک گفتگوی گروهی راه بیاندازید. این مطمئنا نیازمند ارتباطی موثر و خوب است. یک دستور جلسه فوری ارسال نمایید، هدف از این جلسه را مطرح کنید و فرایند تصمیم گیری را با سوالات کلیدی عنوان کنید. در طول جلسه از این چهار مرحله پیروی کنید:

  • مشکل را شناسایی کنید.

    شما نمی توانید مشکلی را حل کنید اگر بقیه فکر کنند مشکلی وجود ندارد.

  • احساسات را مطرح کنید.

    همه ما نیاز داریم که شنیده شویم. مطمئن شوید که همه فرصت به اشتراک گذاشتن احساسشان نسبت به مشکل موجود را داشته باشند.

  • مشکل را توصیف کنید.

    آیا همه متوجه تمامی پیچیدگی های موجود شده اند؟

  • راه حل هایی را ارائه دهید.

    ممکن است نیاز باشد چندین راه حل ممکن را پیشنهاد دهید. همه گزینه ها را بررسی کنید و سپس بهترین را انتخاب کنید.

مطلوب ترین نتیجه در گفتمان های گروهی توافقی عمومی است، جایی که همه با راه حل مطرح شده موافقند. اما این موضوع ممکن است همیشه اتفاق نیافتد: وضعیت های دیگر ممکن است موجب رای اکثریت شود و همچنین میانجیگری شخص ثالث یا داوری، یا حتی تعلیق موقت بحث می تواند موارد دیگری باشد که اتفاق می افتد.

نگاهی به مطلب جذاب “هوش کلامی چیست؟” بیاندازید

انتقاد

اگر میخواهیم بدانیم که چگونه در محیط کار موثرتر رفتار کنیم؟ باید بدانیم که , تضاد دیگری که اغلب در محیط های کاری خود را نشان می دهد انتقاد شدن و انتقاد کردن است. هر چند انتقاد امری طبیعی می باشد، اغلب برای همه طرفین درگیر ناراحت کننده است. به جای دوری کردن از آن، چرا یاد نگیریم که چطور از انتقاد شدن و انتقاد کردن استفاده بهینه کنیم!

اگر شما یک رهبر یا مدیر هستید، ممکن است در موقعیتی قرار بگیرید که بخواهید از یکی از کارمندانتان انتقاد کنید. برای اینکه این کار را راحت تر انجام دهید، شرایطی را انتخاب کنید که محرمانه باشد و کسی را مورد تهدید قرار ندهید. نقطه نظر خود را با جزئیات کامل بیان کنید، و جاهایی که امکان دارد داده های عینی ارائه کنید. در پایان، برنامه ای برای تغییر ارائه نمایید تا انتظارات هر دو طرف را برآورده کند.

اگر خود را در شرایطی دیدید که در حال انتقاد شدن هستید، درخواست چند مثال از رفتار مورد بحث کنید و از جبهه گرفتن دوری کنید، چون این کار فقط احساسات منفی را برجا می گذارد. برداشت خودتان را بازگو کنید تا هر دوی شما روی این موضوع به اتفاق نظر برسید. اگر اشتباه کرده اید قبول کنید، سعی کنید رشد کنید، و بپرسید که چگونه می توانید رفتار خود را بهبود بخشید.

با داشتن یک مکالمه مبتنی بر همکاری و متمرکز بر روی یک راه حل، شما کنترل را در دست می گیرید. همه ما اشتباه می کنیم، چیزی که شما را متمایز می کند این است که چگونه از این اشتباهات درس می گیرید.

وای از این اهداف لعنتی!!!

به نام خداوند جان و حیات، خداوند بخشنده ارتباط

عرض سلام و درود و احترام خدمت شما دوستان و همراهان همیشگی مجموعه آشنا

من احمد انصاری هستم، نویسنده، مدرس و مربی مذاکره و مهارت اهای ارتباطی

در این فایل صوتی در رابطه با سوالی که غالبا برای دوستان پیش میاد و گاها از من می پرسند، می خواهم با شما صحبت کنم.

سوال هم در رابطه با هدفگذاری و انگیزه هست. ( وای از این اهداف لعنتی!!! )

هر کدام از ما تو زندگیمون بارها اهدافی برای خودمان تعیین کردیم و تعیین می کنیم، شاید فقط در این حد باشه که چند لحظه بهش فکر کنیم. یک انسان موفق می بینیم، یک فیلم یا یک تصویر می بینیم،همه برای ما تداعی می کند که من هم باید هدف داشته باشم و ممکن است در لحظه تصمیم بگیریم یک هدفی برای خودمان بگذاریم.

بارها اتفاق می افتد در طول روز، در طول هفته و در طول سال که ما برای خودمان هدف می گذاریم، اهداف درجه بندی داره، بعضی از اهدافی که یک لحظه تو ذهن ما شکل می گیره و بعد فراموش می کنیم، تا بعضی از اهداف را خیلی بهشون فکر می کنیم، حتی بعضی از اهداف را می نویسیم،

در مورد بعضی از اهداف با دیگران صحبت می کنیم، بعضی از اهداف را اجرایی می کنیم و بعضی از اهداف را به سرانجام و سرمنزل مقصود می رسانیم.

چه اتفاقی می افتد که این اهداف از جرقه ذهنی تبدیل می شود به این که این هدف رو به سرمنزل مقصود برسونیم؟

عوامل بسیار زیادی دخیل هست که ما اهدافمون رو انجام بدهیم، من نمی خواهم اینجا در مورد این قضیه صحبت کنم چون بحث بسیارگسترده ای هست؛ فقط میخواهم یک توصیه ای بکنم:

بعضی اوقات ما اهداف رو انجام نمی دهیم چون از دست خودمون خسته ایم، انقدر هدف گذاشتیم و نرسیدیم، انقدر بیخیال هدفمون شدیم که اصلا حالمون از اهدافمون بهم می خوره، واقعا ما رو اذیت می کند که هدف داشته باشیم، چقدر هدف بگذارم و بهشون نرسم؟! چرا به اهدافم در زندگی نمی رسم؟ اصلا دیگر نمی خواهم هدف بگذارم، دیگر نمی خواهم بهشون فکر کنم، می خواهم زندگی روتین و متداول خودم را انجام بدهم و فکر به این قضیه من را اذیت می کند.

این باعث می شود که از اهدافمون دلسرد بشویم و وارد یک چرخه و لوپ طبیعی زندگی بشویم و احتمالا تا سالیان سال این لوپ ادامه خواهد داشت و این چرخه و دوره ما را درون خودش می بلعد، به طوری که سر می شویم و متوجه نیستیم روزها و ماه ها و سال ها می گذرد و من به اهدافم نمی رسم؛ انگار زندگی ام خیلی معمولی شده است، چرا؟ چون از دست خودم خسته هستم.

اولین چیزی که بهتون پیشنهاد می کنم این است که واقعا با خودتون آشتی کنید و به خودتون برگردید، هیچ وقت دیر نیست، واقعیت ها را قبول کنید و بگید: بله من تا الان نمی توانستم هدف بگذارم و به آن ها برسم ولی از امروز می خواهم یک جور دیگر فکر کنم، نمی خواهم بگم امروز اهداف خیلی بزرگی برای خودتون بگذارید ولی دوستان دو تا مطلب را در مورد هدف بهتون بگم:

یکی این که انگیزه ای که پشت هدف هست بسیار مهم است و مطلب دوم تعهد هست؛ خودتون را به اهدافتون متعهد کنید، اگر انجام ندادید چی؟

به راحتی از اهدافتون نگذرید؛ به نظر من پست ترین کاری که ممکنه در دنیا وجود داشته باشد این است که من به خودم یک قولی و یک تعهدی بدهم ولی انجامش ندهم. در مورد دیگران هم این کار بد است اما در مورد خودمون خیلی بد است، یعنی من به خودم یک قولی و یک تعهدی بدهم ولی انجام ندهم. یعنی خودم برای خودم ارزش قایل نیستم!

دوستان از امروز شروع کنید اهداف کوچک برای خودتان بگذارید. این اهداف کوچک راسعی کنید رعایت بکنید و انجام دهید و متعهد باشید. چند هدف کوچک بگذارید مثلا این کتاب را می خواهم بخوانم، این مجله را می خواهم بخوانم، می خواهم با فلان شخص صحبت کنم، فروشم را صد هزار تومان افزایش بدهم، امروز می خواهم بیشتر از دیروز دخل بزنم، امروز می خواهم با یک شخص جدید آشنا بشوم، می خواهم یک ساعت از زمانم را برنامه ریزی شده کار کنم و… یک اهداف کوچکی که واقعا بتوانید امروزبهشون برسید و به آن ها متعهد باشید؛ کم کم این اهدافتون را بزرگ کنید، بعضی اوقات نیاز نیست م ا دقیقه ای و ساعتی بنشینیم؛ وقتی به هر کی می گوییم برنامه ریزی، می گوید خوب پس از هفت صبح بیدار می شوم تا هفت و ربع صبحانه می خورم، یک ربع دست و صورتم را می شویم بعد کارهای روزانه ام را انجام می دهم بعد سرکار می روم؛ منظور ما از هدفگذاری این نیست. این اتفاقا کلافه کننده هست و بیشتر شما را اذیت می کند.

اگر نمی توانید خیلی دقیق برنامه ریزی کنید که اکثرا هم نمی توانیم، تعهد را فراموش نکنید؛

مثلا بگویید من می خواهم تا ده روز آینده این کار را انجام دهم هر اتفاقی هم که پیش بیاید؛ اصلا برنامه ریزی هم نمی خواهم کنم فقط می خواهم ظرف ده روز آینده، این کار انجام بشود. لوس بازی را می خواهم کنار بگذارم و هیچ بهانه ای را از خودم قبول نمی کنم و هدفی برای خودتون بگذارید و ظرف ده روز آینده انجام بدهید.مثلا من می گویم ظرف ده روز آینده این کتاب الکترونیکی را باید تمام کنم، من تا ده روز آینده باید این فایل ویدیویی را ضبط کنم، باید این مقاله را بنویسم، این محصول من آماده باشه تا ده روز آینده و خیلی چیزهای دیگر: در ارتباطاتم، ظرف ده روز آینده باید یک برنامه اجرایی برای پیاده کردن فلان فاز کاری خودم داشته باشم و برنامه ریزی اش را باید داشته باشم.

ببینید یک اهدافی بگذارید و سفت و سخت بهش بچسبید. این برای من خیلی جواب داد، آن هایی که با شخصیت شناسی و تیپ های شخصیتی آشنا هستن می دونند که بعضی از تیپ های شخصیتی نمی توانند اینجوری قدم به قدم هدفگذاری کنند و این خیلی من را اذیت می کرد و می گفتم: خوب من یک آدمی هستم که نمی توانم دقیق، دقیقه به دقیقه و ساعت به ساعت برنامه ریزی کنم، پس اصلا برنامه ریزی شده نمی توانم کار کنم و به اهدافم برسم؛ ولی چند سال پیش متوجه شدم سیستم هدفگذاری و برنامه ریزی من این است که باید این کار را انجام دهم، یک پروژه ای برای خودم تعریف کنم و بگویم انقدر مدت زمان بهش می دهم  و هر جور شده انجامش بدهم؛ این باعث پیشرفت بسیار بزرگی در کار و زندگی من شده است.

این یکی از روش هایی است که بسیار جواب می دهد؛ بهتون توصیه می کنم این روش را امتحان کنید، نتیجه اش را ببینید و اگر دلتون خواست با من نتایج اش را هم در میان بگذارید.

خیلی ممنونم که به این فایل صوتی هم توجه کردید. براتون آرزوی موفقیت و سربلندی دارم و انشاالله که به همه هدف ها و رویا های زیباتون برسید.

وقت بخیر و خدا نگهدار.

شش راه افزایش اعتماد بنفس

6 راه برای افزایش اعتماد‌به‌نفس

تمام زنان و مردان موفق دنیا افرادی با اعتماد‌به‌نفس بالا بوده‌اند. مهم‌ترین کلید برای رسیدن به موفقیت، اعتماد‌به‌نفس است. داشتن اعتماد‌به‌نفس در تمام بخش‌های زندگی، مانند ازدواج، کار و روابط ضروری است. آنهایی که کمبود اعتماد‌به‌نفس دارند، در زندگی و کار خود با مشکل روبرو می‌شوند. در این نوشته شما با تعریف اعتماد‌به‌نفس و 6 راه برای افزایش آن آشنا خواهید شد.

برای مشاهده یک ویدئو مرتبط با این مطلب لطفا کلیک کنید!

تعریف اعتماد‌به‌نفس

اعتماد‌به‌نفس یعنی اینکه بدانیم در چه زمینه‌هایی خوب هستیم و چگونه ارزش‌هایی که در وجودمان است را به دیگران منتقل کنیم. اعتماد‌به‌نفس واقعی زمانی ظهور پیدا می‌کند که فرد به درستی توانایی‌های خودش را بشناسد و بتواند آنها را به درستی با واقعیت موجود تطبیق دهد. اعتماد‌به‌نفس با ارج نهادن به خویشتن همراه است.

اعتماد‌به‌نفس ذاتی نیست؛ اما دوران کودکی و رفتار والدین نقش مهمی در میزان اعتماد‌به‌نفس فرد دارد. جای خوشحالی است که می‌توان روش‌های افزایش اعتماد‌به‌نفس را فرا گرفت و با کمک آنها، اعتماد‌به‌نفس درونی خود را افزایش داد.

تفاوت میان افرادی که اعتماد‌به‌نفس بالایی دارند و افرادی که فاقد اعتماد‌به‌نفس هستند در چیست؟

وقتی کسی به خودش و توانمندی‌ها و ظرفیت‌هایش اطمینان داشته باشد، برای زندگی خود هدف‌هایی بزرگ و  والا در نظر می‌گیرد؛ زیرا خود را مستحق رسیدن به بهترین اتفاقات و خوشبختی می‌داند. آنها دوست دارند ثروت زیاد، خانواده‌ای شاد و شغلی پرسود داشته باشند. در صورتی که فرد بی‌اعتماد‌به‌نفس به یک زندگی معمولی و سطح پایین قانع است و هیچ چشم اندازی برای آینده زندگی اش ندارد.

انسان‌های با اعتماد‌به‌نفس خودشان را دوست دارند و به خودشان افتخار می‌کنند.  افرادی که اعتماد‌به‌نفس کمی دارند، در انتظار دریافت مهر تایید از دیگران هستند و خود را حقیر می‌بینند.

انسانی که اعتماد‌به‌نفس زیادی دارد، به دنبال پیشرفت در زندگی‌اش است، دوست دارد حقوق بیشتری داشته باشد و رتبه خود را در میان دیگر همکارانش ارتقا دهد.

داشتن اعتماد‌به‌نفس، شما را به فردی شجاع، دوست‌داشتنی، هدفمند و خلاق تبدیل می‌کند. در سایه اعتماد‌به‌نفس، دیگران از ارتباط با شما لذت می‌برند، بیشتر به شما احترام می‌گذارند، از شما تعریف می‌کنند و همیشه به شما فرصت‌های بهتر و مقام‌های بالاتر را پیشنهاد می‌کنند.

به همان اندازه که فرد با اعتماد‌به‌نفس دوست داشتنی و شاداب است، فرد فاقد اعتماد‌به‌نفس گوشه‌گیر و کمرو است و از نشان دادن خود به دیگران واهمه دارد.

افرادی که اعتماد‌به‌نفس بالایی دارند، می‌توانند کسب‌و‌کار خودشان را راه‌اندازی کنند و مستقل از دیگران پول دربیاورند؛ در حالی که افراد بی اعتماد‌به‌نفس ترجیح می‌دهند کارمند باشند و با کار برای مدیر خود، حقوق و شرایط مشخصی داشته باشند!

سخنرانی کردن برای انسان‌های دارای اعتماد‌به‌نفس کار آسان و لذت‌بخشی است؛ در صورتی که این کار برای افراد بدون اعتماد‌به‌نفس سخت‌ترین کار دنیا است.

تا به اینجا شما دانستید که داشتن اعتماد‌به‌نفس در جذابیت افراد، برقراری ارتباط بهتر با دیگران، ارتقای شغلی و کسب موقعیت‌های بهتر تا چه اندازه موثر است. حالا وقتش رسیده که راه‌های افزایش اعتماد‌به‌نفس را به شما آموزش دهیم.

 

6 راه برای افزایش اعتماد‌به‌نفس

شما می‌توانید اعتماد‌به‌نفس خود را با این 6 راه بالا ببرید:

 

  1. هرگز و هرگز و هرگز با خودتان بد صحبت نکنید.

گفتگوی منفی با خود، قاتل اعتماد‌به‌نفس شما است. خودتان را متفاوت، عالی و بی‌نظیر بدانید. هنگام صحبت با خودتان به جای استفاده از عباراتی مانند خنگ، چاق، بی‌عرضه و… از کلمات مثبت مانند دانا و باسواد، خوش‌اندام، توانا و مانند اینها استفاده کنید. باید بدانید که این دنیا به آمدن شما نیاز داشته است و به شما اجازه حضور در میان دیگران را داده است. به خودتان مانند یک الماس گرانبها نگاه کنید.

  1. لبخند بزنید.

کسانی که لبخند می‌زنند، زیباتر و جذاب‌تر هستند. اگر به لبخند زدن عادت کنید، اثرات مثبت آن را خیلی زود خواهید دید. اگر می‌خواهید لبخند زدن را به عادت خود تبدیل کنید، زمان‌هایی از روز را به تمرین لبخند اختصاص دهید تا به تدریج به لبخندزدن عادت کنید.

  1. خود را تشویق کنید.

به خاطر کوچکترین کار خوبی که انجام می‌دهید، خود را ستایش و تشویق کنید. همین حالا شما با خواندن این نوشته قصد دارید اعتماد‌به‌نفس خود را بیشتر کنید. درست است؟ در نتیجه شما در حال انجام دادن یک کار مثبت هستید و باید خودتان را تشویق کنید. برای خودتان دست بزنید، به خودتان هدیه بدهید و شادی کنید. یادتان باشد هیچ کدام از کارهای خوب خود را بی پاداش نگذارید.

  1. اشتباهات خود را با مهربانی حل کنید.

از قدیم هم شنیده‌اید که گفته‌اند:«گل بی‌عیب خداست.» ما انسان‌ها موجوداتی بی‌نقص و بدون اشتباه نیستیم. همه ما دچار اشتباهاتی می‌شویم. افراد با اعتماد‌به‌نفس می‌دانند که شکست خوردن طبیعی است، در حقیقت شکست، بخشی از روند موفقیت است. اگر گاهی اشتباه کردید و تمام زحماتتان به هدر رفت یا پول خود را بدون فکر خرج کردید یا در شغلتان خطایی از شما سر زد، مهربانانه با خودتان و اشتباهتان برخورد کنید. از خطای خود درس بگیرید و با لبخند به زندگی خود ادامه دهید.

  1. بدانید که مردم اصلاً به شما فکر نمی‌کنند.

بدانید که اکثر مردم به شما حتی فکر هم نمی‌کنند؛ پس به حرفی که دیگران درباره شما می‌زنند فکر نکنید. انقدر درگیر خودتان و کارهایتان نباشید! انقدر به نظر مردم اهمیت ندهید. آمده‌اید که خودتان را به دنیا نشان دهید، نه اینکه در گودال حرف و نظر دیگران زندانی شوید!

  1. بر ترس‌هایتان غلبه کنید.

یکی از موانع اعتماد‌به‌نفس، ترس است. بهترین و موثرترین راه غلبه بر ترس، «اقدام» است. هر آنچه که از آن می‌ترسید نزدیک شوید و در آن فرو روید. اگر از سخنرانی در جمع می‌ترسید، برای کنفرانس دادن داوطلب شوید. ترس‌های خود را بشناسید و در جهت رفع آن سریعاً اقدام کنید. باز هم تاکید می‌شود که تنها راه غلبه بر ترس، اقدام است و باید خود را درون ترستان بیندازید.

در این نوشته درباره تاثیرات خوب اعتماد‌به‌نفس بالا و 6 راه برای افزایش اعتماد‌به‌نفس مطالبی خواندید. از شما می‌خواهیم در جهت افزایش اعتماد‌به‌نفس خود عمل کنید و زندگی خود را بهتر و بهتر کنید.

ارتباط موثر چیست؟

ارتباط موثر چیست؟

به نظر من انسان چیزی جز ارتباطاتش نیست. و انسانی موفق و شاد است که ارتباط موثر با دیگران برقرار گند.  یه لحظه تجسم کنید که با دیگران  ارتباط ندارید و نباید با شخصی حرف بزنید !

اصلا تصورش هم سخت است .

ما تمام نیازهای زندگی خود را از طریق ارتباطات تامین می کنیم .

مثلا نیاز به بقا و نیاز به بودن و دیده شدن که به نظر بسیاری از دانشمندان نیاز به دیده شده مهمترین نیاز بشر است که تمام نیازهای کا را تحت تاثیر قرار می دهد.

در صورتی که نتوانیم با انسانها و جهان ارتباط برقرار کنیم احتمالا سهم زیادی از شادی , رفاه و خوشبختی در دنیا نخواهیم برد.

برای شروع بهتر است تعریفی از ارتباط داشته باشیم .

البته تغریفهای زیادی از ارتباط موجود است که تقریبا همه ی آنها در چند جمله ی زیر خلاصه شده است.

تغریف ارتباط :

  •  ارتباط فرآیندی است آگاهانه یا نا آگاهانه ،خواسته یا نا خواسته که از طریق آن احساسات و نظرات به شکل پیام هایی کلامی  یا غیر کلامی,دریافت یا ارسال می گردد و به نحوی ادراک می شوند.
  •  ارتباط عبارت است از فرآیند انتقال و تبادل افکار، اندیشه ها، احساسات و عقاید افراد با استفاده از علایم ونماد های مناسب به منظور تأثیر،کنترل وهدایت یکدیگر.
  • معمولا تبادل پیام به صورت رفت و برگشتی می باشد . یعنی یک یا چند پیام میفرستیم و یک یا چند پیام می گیریم.
  • ارتباط معمولا ۳ رکن اصلی دارد : ۱- انتقال دهنده پیام ۲- گیرنده ی پیام ۳- خود پیام

تعریف ارتباط در ویکی پدیا

 

 

تعریف ارتباط موثر:

رابطه ای که طرفین در آن پیامها را به طور کامل و با حد اکثر دقت ممکن دریافت و درک می کنند.

در مرحله ی اول مسئولیت انتقال پیام به عهده ی طرف اول است.

یعنی باید با بررسی شرایط و مشخصات و درک موقعیت مکانی و زمانی با بهره گیری از بهترین ابزار پیام را منتقل کند.

تا گیرنده ی پیام بتواند به راحتی پیام را درک کند تا پاسخ مناسب به آن بدهد.

ولی همه ی ما به عنوان گیرندگان پیام هم وظیفه داریم تا برای درک و فهم پیام سعی کنیم .

یعنی در صورتی که انتقال دهنده تمام سعی خود را بکند ولی ما تمایلی به دریافت پیام نداشته باشیم یا حتی تمام سعی خود را بکنیم که پیام را دریافت نکنیم , ارتباز برقرار نخواهد شد.

چه برسد به ارتباط موثر!

ضمنا هر زمان و شرایطی شیوه و نحوه ی ارتباط خود را می طلبد و بسته به نوع فرهنگ و هنجارهای اجتماعی روشهای ارتباطی متفاوت خواهد بود.

به عنوان مثال و برای به خاطر سپاری به یاد بیاورید زمانی که ارتباطات اینترنتی به شکل دایال آپ بود و مراحل دشوار اتصال به اینترنت ولی اکنون…

ارتباط موثر آسان نیست!

به همین علت است که ارتباط و مهارت ارتباطی، بر خلاف آنچه در نگاه نخست به نظر می‌رسد کار ساده‌ای نیست.

در حقیقت اگر بخواهیم کمی دقیق تر به مسئله نگاه کنیم:

ما در ارتباط موثر می خواهیم قسمتی از اطلاعات مغز خود را به مغز شخص دیگری در مکان دیگر و با شرایط دیگر منتقل کنیم تا اطلاعات مغز او را تغییز دهیم.

با توجه به متغیرهای زیاد اطمینان از اینکه آنچه گه به طرف مقابل منتقل میشود دقیقا همان چیزی بوده که ما می خواستیم ,بسیار دشوار است.

و برای اینکار از ابزارهای کلامی و غیرکلامی استفاده می‌کنیم و امیدواریم آنچه در ذهن ما نقش بسته است، به همان شکل در ذهن طرف مقابل ثبت شود.

 

 اهمیت ارتباط موثر

تقریبا اهمیت ارتباط موثر از مطالب بالا مشخص است .

ولی بطور خلاصه اگر ما میخواهیم:

  • با صرف انرژی کمتر بتوانیم بیشتر نظر و خواسته های خود را به دیگران بفهمانیم
  •  بهتر و رودتر نتیجه بگیریم
  •  دیگران هم بدانند چرا این کار را می کنند
  • دیگران احساس رضایت داشته باشند 
  • و…

 

شیوه های مختلف ارتباطی

 کلامی مثل : مذاکره, سخنرانی , نوشتن

غیر کلامی مثل استفاده از حرکات و  زیان بدن , استفاده از تصویر ,محیط

 

اکثر انسانها از هر دو روش در برقراری ارتباط استفاده می کنند .

ولی امکان دارد در یکی ضعیف تر و در دیگری قوی تر عمل کنند.

 

سطح ادراک

با توجه به تفاوت در سطج ادراک تمام انسانها و انتراعی بودن بسیاری از مفاهیم برقراری ارتباط موثر ماندگار کار آسوده ای نیست.

به همین علت شناخت مخاطب ,موقعیت‌شناسی و تیز حسی و آگاهی بالا برای برقراری ارتباط بسیار مهم و ضروری است.

ممکن است ما مطلبی را در جایی به مخاطب بگوییم و از ما نپذیرد ولی در جای دیگر با آغوش باز بپذیرد.

مثلا درخواست آب در بیابان از کسی یا دریافت آب از همان شخص در شهر!

با این وجود هرچه که ما بیشتر ارتباط برقرار کنیم بیشتر به این مهارت مسلط می شویم .

 

حواسمان باشد به برونگراها و درونگراها

در مواجهه با افراد درونگرا حراف نباشید .

چون این افراد انرژی خود را از خلوت و سکوت می گیرند و برای تصمیم گیری نیاز به فرصت و بررسی موضوع در خلوت خود دارند

بعضی اوقات برونگراها احساس می کنند شخص مقابل حرف او را متوجه نشده و برای شیر فهم کردن او مطلب را چندین بار توضیح می دهند .

در صورتی که همانطور که گفته شد افراد درونگرا نیاز به زمان دارند .

و این ربطی به سطج ادراک و فهم طرف مقابل ندارد

ارتباط موثر

روش هایی برای برقراری ارتباط موثر

در همین رابطه مطالعه کنید : دوره ی غیر حضوری ۷ تکنیک ارتباط موثر

  • احترام و ارزش برای طرف مقابل

وقتی ما برای شخصی ارزش و احترام قائل باشیم به رفتار و گفتار خود بیشتر  توجه می کنیم.

و همین امر باعث انتقال احساس اهمیت به شخص مقابل می شود و اولین گام در برقراری ارتباط موثر همین مسئله است.

 

  • خوب بشنوید

اگر ما خوب نشنویم نمیدانیم طرف مقابل چه می خواهد و نمی فهمیم چه بگوییم که به برقراری ارتباط کمک کند . به همین سادگی!

 

  •  مذاکره کنید یا عامیانه تر اینکه حرف بزنید 

یکی از مهمترین راههای برقراری ارتباط است و تا حرف تزنید چیامی منتقل نخواهد شد .

اگر از چیزی خوشتان می آید یا آنرا نمی خواهید حرف بزنید و بگزارید دیگران هم بدانند در ذهن و دل شما چه می گذرد.

در همین رابطه مطالعه کنید :مقاله ی چگونه با دیگران صجبت کنیم؟

  •  سوال بپرسید

سوال پرسیدن گلید اصلی فهم و درک خواسته ی طرف مقابل است . با سوالات خوب بهتر و سریعتر به ارتباز موثر نزدیک می شوید.

بعضی اوقات مخاطب در جواب به سوال شما مسائلی را مطرح می کند که شاید خودش تا مدتها از آن ناآگاه بوده است.

 

  • منعطف باشید

اجازه بدهید کمی هم از حال خوب و احساس لذت برقرای ارتباط خوب نصیب طرف مقابل شود .

به دیگران سخت نگیرید و فکر نکنید همیشه باید ۱۰۰% همه چیز مطابق میل شما باشد تا راضی شوید.

 

  • به ارتباط غیرکلامی بها بدهید

قسمت اعظمی از اطلاعات از طرق غیز کلامی منتقل میشوند .

شما بدون اینکه بدانید با بدن خود در حال انتقال اطلاعات به دیگران هستید .

رادارهای دیگران به صورت خود آگاه یا ناخودآگاه در حال اسکن وضعیت شماست .

مثلا اینکه کسی حالش خوب است یا نه از حرکاتش پیداست .

حتما  برای شما هم اتفاق افتاده که به شخصی میگویید چی شده انگار حالت خوب نیست و او می گوید : نه چیزی نیست.

ولی شما مطمئنید که چیزی شده است.

 

  • بیان احساسات

در اکثر مواقع بیان احساساتتان در لحظه به برقراری ارتباط خوب و با کیفیت کمک می کند. اینکه دیگران بدانند شما چه احساسی دارید به آنها هم حس خوبی می دهد.

انسانها دوست دارند همدردی و همدلی کنند.

 

  • دیگران را تحت تأثیر قرار بدهید و روزشان را بسازید

کار ویژه و خاصی انجام دهید . سعی کنید خلاق باشید و جسور. روز مخاطب را بسازید , با یک هدیه یا یک جمله مثبت و خوب .

سعی کنید کاری کنید که در آن روز فقط به شما و کاری که انجام دادید فکر کنند.

 

  • تشکر , تشکر

از همه چیز و همه کس تشکر کنید . بابت کوچکترین کارها تشکر کنید تا بزرگترین همکاری ها را شاهد باشید. تشگر گردن افراد را به ادامه ی ارتباط تشویق می کند.

در همین رابطه مطالعه کنید :حسن جویی و تعریف از دیگران

 

حفظ ارتباط و اصل پیگیری

حبقه ی فراموش شده ی ارتباط موثر پیگیری تعهداتی است که در مذاکرات و گفتگوها رد و بدل شده .

متعهد بودن و مسئولیت پذیر بودن از مسیر ارتباطی شما محافظت می کند .

فراموش نکنید همه خوب حرف می زنند و قول می دهند  ولی تفاوت اصلی در عمل به وعده ها و تعهدات است و اینجاست که سره از ناسره مشخص می شود.

و دقیقا در همین نقطه است که ارتباطات شروع به ریشه دادن خواهد کرد.

 

متعهد و مسئولیت‌پذیر باشید و با این کار کیفیت ارتباطات خود را بیمه کنید.

 

 

 

 

تبریک تولد و گرامی داشت مناسبتها

 

تبریک تولد و گرامی داشت مناسبتها

سلام دوستان عزیرم

چند روز پیش با یکی از دوستان قدیمی برای تبریک فرزند تازه بدنیا اومدش تماس گرفتم . و میخواست تولدش پسر تازه بدنیا اومدشون رو تبریک بگم.

و مطابق معمول شروع کردم به حال و احوال و تبریک گفتن .

هنوز حرفام تموم نشده بود که دوستم چیزی گفت که من رو به فکر فرو برد.

گفت از صبح تا حالا ۱۰۰ نفر زنگ زدن و حرفها و تبریکهای تکراری گفتن تو که حرفهای قشنگ میزنی یه حرف جدید بزن و یه تبریک جدید بگو ببینم چی میگی؟

همون لحظه یه چیزی گفتم و هم زمان که داشتم باهاش حرف میزدم داشتم فکر میکردم واقعا چرا ما همش متنها و تبریکهای تکراری میگیم ؟!

از صبح تا شب در تعاملاتمون یه سری جمله ی تکراری میگیم که خیلی هم بی روح هستند .چون احساسی پشتشون نیست و لقلقه ی زبان هستند.

خلاصه که شروع کردم به مطالعه و تحقیق تا ببینم چطوری میشه خلاقیت داشت و حرفهای جدید زد که هم به دلت خودت بچسبه هم به طرف مقابل و یه جورایی ماندگار و متفاوت باشه.

ادوارد دوبونو (Edward de Bono) در کتاب تفکر جانبی میگه ما همیشه آموختیم که به صورت خطی و مستقیم به مسائل نگاه کنیم .

 

تهیه کتاب از آدینه بوک از طریق لینک زیر:

https://goo.gl/f4Mw3q

ولی باید یاد بگیریم از زوایای مختلف و یه جور دیگه به مسائل نگاه کنیم.

دکتر دوبونو میگه ما باید با نگاهی متفاوت شرایط را ارزیابی کنیم و از نگاه همیشگی خودمون به رویدادها فاصله بگیریم. با این تکنیک می‌تونیم از کلیشه‌ها دور بشیم و مسائل رو با نگاهی خلاقانه‌ و نو بررسی کنیم.

ما هم این دعوت دکتر رو لبیک میگیم و میخواهیم خلاقانه مکالمه کنیم و مناسبتها رو گرامی بداریم.

اما اول ببینیم خلاقیت چیه که ادوارد از ما میخواد خلاقانه به مسائل نگاه کنیم.

 

در یکی از جلسه های مشاوره که صاحب یک کسب و کاری در مورد خلاقیت از من پرسید

گفتم ساده ترین تعریف خلاقیت اینه که اولین کاری که به نظرمون میرسه انجام ندیم یا اولین چیزی که به ذهنمون میرسه نگیم.

مثلا خلاقیت در مسواک زدن یعنی اینکه با دستی که هر روز مسواک میزنیم , مسواک نزنیم.

این کار ضمن اینکه خلاقیته به پرورش نیمکره ی سمت مخالف دستمون هم کمک میکنه و خودش یه ورزش برای مغز حساب میشه.

یک خاطره

یادم میاد موقعی که به دبستان میرفتم یه بقالی کنار مدرسمون بود که فروشنده ی اونجا اسمش عباس بود که به زبون خودمون بهش میگفتیم” عباسه”

این آقا عباس حدود ۴۰ سالش بود و ما هروقت میخواستیم یه چیزی ازش بخریم وقتی اسم اون خوراکی رو میگفتیم سریع از خودش یه شعری درست میکرد و میگفت :

مثلا: احمد لواشک میخواد   آلو با ترشک میخواد  *   عباسه ترشک داره  آلو لواشک داره

یا یه همچین چیزایی دقیق یادم نیست . ولی همین باعث شده بود بچه ها و حتی بزرگترها برای خرید برن تو مغازش.

حرفم اینه که سعی میکرد هر بار یه چیز متفاوت بگه و خلاقیت داشته باشه و این خودش یه مزیت رقابتی بود برای عباسه!

 

خلاقیت یعنی آفریدن خلق کردن .

 

و چیزی دوبار آفریده نمیشه یعنی زمانی به یه نقاش میشه گفت خلاقیت داشته و یه اثر هنری آفریده که کپی نکرده باشه و کار کپی هیچوقت اون حس و حال و ارزش کار اصلی و اولیه رو نداره.

طبق همین فرمول اگر بخواهیم کار و حرف ما ارزش داشته باشه باید نوآوری و خلاقیت داشته باشیم و یه حرف جدید بزنیم که کپی نباشه .

اگر دقت کنید طبق این فرمول تقریبا تمام حال و احوال کردنای ما و تبریک و تسلیتامون کپی  و تکراریه پس مسلما اون ارزشی که باید داشته باشه رو نداره.

 

 

حالا چکار باید کرد؟

اول اینکه در ارتباطات اختصاصی کردن پیام خیلی اهمیت داره این یعنی اینکه شمایی که داری این پیام رو میشنوی برای من خیلی مهمی و با بقیه فرق داری و این ستون ارتباط موثره .

در پیامهاتون هرکاری به نظرتون میرسه که باعث میشه شخص احساس خاص بودن بکنه رو انجام بدید.

حتی در پیامهای متنی هم اگر یه متنی رو به قول معروف کپی پیس میکنید سعی کنید یه تغییراتی در اون انجام بدید که متفاوت و خاص بشه .

نکته: همیشه اسم شخص رو در اول جملتون بگید . با اینکه خیلی بدیهی به نظر میرسه ولی اکثرا فراموش میکنیم . خود گفتن اسم شخص پیام رو یونیک و خاص میکنه مثلا “حامد جان …. و ادامه ی جمله”

 

در رابطه با خلاقیت و خلاق بودن مطالب و کتابهای بسیاری نوشته شده مثلا کتاب خلاقیت و حل مساله از برایان تریسی یا  کتاب الکترونیکی” خلاقیت , متفاوت فکر کنید” از علیرضا محمدی که میتونید بصورت رایگان از این لینک دانلود کنید:

https://goo.gl/jKLxBp

اما من میخوام اینجا چند تا تکتیک کوچک بگم

که کارمون رو راه بیاندازه و شروع کنیم به خلاق بودن در تبریک گفتن و  گرامی داشتن مناسبت ها.

۱-تجزیه ترکیب:

در این روش هر چی جمله و کلمه در رابطه با تبریک و تسلیت به گوشتون خورده و شنیدید روی یک تکه کاغذ بنویسید .

چند تا کلمه ی جدید هم خودتون اضافه کنید و سعی کنید با ترکیب کلمات با هم یه جمله ی جدید بسازید مثل

قدم نورسیده مبارک + خدا حفظش کنه انشالله+انشالله تولد ۱۰۰ سالگیش+چقدر گوگولیه+ای جان فداش بشم +تولد دلبندتون رو شادباش میگم +غیره

یه جمله ی اینطوری بسازید :ای جان تولد این دلبند گوگولیه ناز رو تبریک میگم .

البته ممکنه زیاد خلاقانه و دلچسب نباشه ولی برای شروع خوبه!

۲- از احساستون کمک بگیرید :

حتما شنیدید که حرفی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند .

این کاملا درسته و سعی کنید در همون لحظه هرچی تو دلتون میگذره رو بگید مثلا خوشبحالت که دومین پسرت هم بدنیا اومد اون روزهایی رو میبینم که با دوتا پسرات شاد و شنگول کشتی میگیرید و فوتبال بازی میکنید و میزنید به دشت و کوه کیف میکنید. حالا دیگه دلت قرص تر از قبله حالا ۲ تا مرد دیگم  تو خونه دارید.

یا یه همچین چیزایی که البته به شناخت شما از طرف مقابل و علایق و سبک زندگیشم بستگی داره.

۳-یکم خنده و شوخی متناسب اضافه کنید:

چند وقت پیش یکی از آشنایان صاحب یک فرزند دختر شده بود و یه شخصی کار جالبی انجام داده بود .

این شخص خودشم یه پسر یه ساله داشت و وقتی اومد گفت آقا اومدیم خواستگاری !

با موبایلشم هم یه آهنگ “واسه دختر شما خواستگارا اومدن ” گذاشته بود و کلی همه شاد شدند و خندیدند و بعد از تبریکهای معمول گفت از این به بعد خواسگارا پاشنه در این خونه رو میکنن برای این دختر خانوم ناز .

ما اومدیم زنبیل بزاریم.

خلاصه اینکه واقعا اون تبریک موندگار شد.

البته مجددا تاکید میکنم که باید شناخت نسبی از مخاطب و شخصیتش داشته باشید وگرنه ممکنه به طرف مقابل بر بخوره.

خود شما هم اگر فکر بکنید راه حلهای جالبی به ذهنتون میرسه .

خب حالا با توجه به نکات بالا و خلاقیت خودتون به نظرتون اگه الان بخوام به دوستم که پسرش تازه متولد شده تبریک بگم چی بگم؟

 

 

 

حسن جویی

در این فایل صوتی و اموزشی در رابطه  با حسن جویی با هم صحبت  می کنیم؟

 

 

سلام عرض می کنم خدمت شما همراهان همیشگی سایت احمد انصاری دات کام. در این فایل صوتی یا پادکست میخواهم با شما در رابطه با حسن جویی صحبت کنم.همان طور که قبلا هم از من شنیدین تو فایلهای دیگر و در فایل های آینده هم احتمالا بشنوید خیلی در مورد حسن جویی صحبت می کنیم و اینکه چی هست و کجا به کار می آید؟ و چرا باید از حسن جویی استفاده کنیم.؟

در مورد حسن جویی که من در بعضی جاها صحبت میکنم درجلسات و کارگاه هایی که داریم وقتی میگویم حسن جویی می گویند چی هست این حسن جویی؟آیا تملق یا تعریف بی خودی است؟ بد نیست ازآدما تعریف کردن؟ چطوراست سیستمش؟

ببینید چند مطلب رو در مورد حسن جویی باید بگم : اولا حسن جویی چیزی معادل ساده لوحی و خوش باوری و تملق نیست.ما نمی خواهیم الکی از کسی تعریف بکنیم. بی خودی از کسی تعریف کردن می شود تملق. حسن جویی یعنی بگردیم صفات خوب و کارهای خوبی که یک شخص دارد را چه آنهایی که در قبال ما انجام داده چه به ذات صفت خوبی دارد. مثلا خوش خلقی,خوش صحبتی, یا امانت داری در مقابل دیگران. شاید برای ما کاری نکرده باشد ولی وقتی بااو صحبت می کنیم یا مواجه می شویم ازاو تشکر می کنیم بابت اینکه شنیدیم خیلی انسان امانت داری است. روشها را کم کم درموردش باهم صحبت می کنیم.

حسن جویی احترام قائل شدن برای کسانی است که صفات خوب و بارزی د ارند.وقتی کسی سعی کرده این صفات را در خودش نهادینه کرده و تبدیل به عادت کرده این حسن نیت و حسن انجام کارها را وقتی آن کارها را می بینیم و ازآن تعریف می کنیم به نحوی داریم احترام قائل می شویم برای اون کارهای خوبی که طرف انجام می دهد.

مطلب بعدی این است که وقتی ما از کسی حسن جویی می کنیم داریم دیگران را می بینیم. دیده شدن یکی از نیازهای مهم بشر است.یعنی تقریبا اگر دقت کنید من جایی خوانده ام دقیق خاطرم نیست که یکی از نیازهای خیلی مهم بشر بعد از خوراک و پوشاک و سطح اولیه نیازها نیاز به دیده شدن است. واینکه اگر خودتان رو صادقانه آنالیز کنید و بررسی کنید متوجه می شوید که چقدر در طول روز نیاز داریم که دیده بشویم و دیگران مارا ببینند و از ما تعریف کنند. همین رو در مقابل دیگران باید انجام بدهیم و اگر کار خوبی انجام می دهند ببینمشان  که باعث تشویق دوباره آنها به انجام کارهای خوب شود.

مطلب دیگری که هست این که یک روش ارتباط برقرار کردن خیلی قوی است;یعنی شما هم در شروع ارتباطات می توانید از حسن جویی استفاده کنید هم در حسن ختام  ارتباط می توانید از حسن جویی استفاده کنید و باعث می شود که شما در ذهن طرف مقابل بمانید.یعنی اگر هیچ روشی بلد نیستید و می خواهید با کسی صحبت کنید شرو ع صحبت می توانید جلو بروید سلام و علیک کنید و تبادل اولیه اسم و سایر مشخصات رو بکنید و یک چیزی پیدا کنید که از طرف تعریف کنید.مثلا چه کت و شلوار شیکی چه عطر مطبوعی چه فن بیان عالی استفاده کردینیا هرچه که فکر می کنید بسته به نوع و شخصی که هست استفاده کنید.

مطلب دیگر اینکه خیلی جالی است که حسن جویی نمایش عزت نفس کسی است که دارد

حسن جویی می کند.کسی که عزت نفس دارد (عزت نفس یک پله بالاتر ازاعتماد به نفس است) یعنی از بزرگی و پیشرفت دیگران احساس اذیت نمی کند یعنی آنقدر بر روی صفات خودش کار کرده و انقدر عزت نفس دارد که وقتی از کسی تعریف می کند حتی کسی که نقطه مقابل اوست.یعنی وقتی به کسی می گویید شما چه خوش تیپ و خوش لباس هستید کسی که عزت نفس ندارد فکر می کند خودش اینجا ضربه می خورد یعنی من خوش لباس و خوش تیپ نیستم اما کسی که عزت نفس دارد از دیدن خوبی دیگران ناراحت نمی شود و به زبان می آورد و به صورت نا خود آگاه در ضمیر نا خود آگاه طرف مقابل می آید که شما چقدر عزتمند هستید و عزت نفس بالایی دارید.

و مطلب بعدی همان طور که گفته شد تعریف و قدر دانی از خوبی دیگران است که باعث بشود آنها تشویق بشوند. حال چرا باید حسن جویی کنیم علاوه براین هایی که گفته شد؟

در ارتباطات تجاری. همه اینها یه مرحله از مرحله انسانی است که هرکس باید انجام بدهد ولی در کارمن به چه درد می خورد؟ اول یک چیزی رابه شما بگویم: یکی از دلایل حسن جویی این است که اگر فکر کنیم هرکس  چندین خوبی حتما دارد و این که ما از کسی تعریف نکنیم گویا هیچکدام از آن خوبی هارا ندیده ایم. پس وقتی حسن جویی می کنیم یعنی من دارم خوبی های شما را می بینم. و این است که قضاوت کردن بسیار سخت است .گاهی اوقات در مقام قضاوت کردن می گوییم اگر این را بگویم  اخلاق بدهم داشته و فکر می کند ما اخلاق بدش را ندیده ایم.وجوری اینها رو ربط می دهیم که قضاوت کنیم که اگر این کار را کرده همیشه انقدر خوب نیست و الان درجمع این کا را کرده. سعی کنیم از قضاوت دست برداریم و این مانعی برای حسن جویی ما نشود.

مطلب بعدی این که حسن جویی نفوذ کلام رو بسیار بالا می بره یعنی شما در صحبتی که با مشتری می کنید گویا ارتباط شما و طرف مقابل را روغن کاری می کند.احساس کنید با کسی صحبت می کنید و فقط دارید به او اطلاعات می دهید این خوبه ولی کمی ضمخت است حسن جویی این مسیر را روغن کاری می کند وباعث می شود نفوذ کلام داشته باشید و طرف به دقت به حرف شما گوش بدهد. ذهنش به طرف حرفهایی که می زنید باز می شود چون ذهن انسان از تعریف و حسن جویی خوشش می آید و بقیه حرفهای شما راهم درآغوش می گیرد.علاوه بر اینکه آن را می پذیرد چون با توان وجود به حسن جویی گوش می کند و از تعریف لذت می برد بنابرین بقیه کلام شماهم که به حسن جویی می چسبد باعث می شود نفوذ کلام داشته باشد و در ذهن طرف ماندگار شود.

نقطه مقابل حسن جویی قضاوت کردن یا بدی گفتن و عیب جویی و نقد است.(در مورد نقد بعدن صحبت می کنیم فقط درهمین حد بدانید که نقدچیز به درد بخوری نیست و شرایط سختی دارد نقد کردن)پیشنهاد می کنم هرجا خواستید نقد کنید حسن جویی کنید.

شاید متوجه عیب هایی هم که دارد بشود.

حال چطوری حسن جویی کنیم؟

یکی از روشهای مرسوم که اکثرا به آن پرداخته می شود این است که اسم طرف را بگوییم ودلیل حسن جویی را بگوییم و در انتها تشکر کنیم.این باعث می شود با تملق

فاصله گرفته شود.تملق چیزیه که انگار دارید بی جهت از کسی تعریف می کنید.ولی وقتی دلیل حسن جویی را می گوییدخیلی واضح و مشخص می شود و از تملق فاصله می گیرد وبه فرد می گوییم مثلا آقای فلانی چه عطر خوش بویی دارید بهتون تبریک می گویم منم حس خوبی بهم دست داد ولذت بردم از این عطر.این تقریبا  معمولش هست. شما با شرایط خودتلان دنبال جمله هایی قشنگ بگردیم.مثلا چه تیپ خوبی دارید شما به منم انرژی دادین. چه کت و شلوار خوش رنگی دارین یا مثلا چه فن بیان قوی دارین یا بگین این جمله ای که شما گفتین به ذهن من نرسیده بود خیلی جمله جالیه.حتما یادم باشه جایی یاداشت کنم و استفاده کنم.یادم نمی ره این جمله را شما گفتید.یا از این زاویه به مطلب نگاه نکرده بودم به دل منم نشست و از شما یاد گرفتم.و همچین جمله هایی.باید بگردین کم کم پیدا کنید و استفاده کنید.پس اول اسم طرف را می گویید بعد دلیل حسن جویی را ودر انتها تشکر می کنیم.تشکر هم به روشهای مختلف است. تشکر بابت اینکه به شما خوش گذشته یا به من انرژی دادین یا استفاده کردم از محضر شما و همه اینها می شود بعنوان تشکر.

مطلب بعدی این که لحظات حسن جویی را دریابید.یعنی شرایطی که اتفاق می افتد چون حسن جویی را همیشه نمی توان انجام داد.موقع اش این نیست که هر دفعه می بینیم به ذهن می رسد میشه همیشه حسن جویی کرد ولی بعضی مواقع سر بزنگاه است. طرف یه اظهار نظری کرده مثلا تعریف از تیپ و کت و شلوار در لحظات اول بهتر است تا یکدفعه وسط بگوییم چه کت و شلوار قشنگی طرف می گوید تا بحال کجا بودی که من را ندیدی.گاهی یه اشاره کوچک یا نکته ای می گوید وسط کلام یا خاطره ای تعریف می کند از یکی از کارهایی که انجام داده آنجا میتوانیم لحظه را دریافت و کم کم مهارت پیدا کنیم که ببینیم کی حسن جویی کنیم و چه اندازه حسن جویی کنیم؟

شاخکهاتون تیز باشد و ببینید کجا باید استفاده کرد و نترسید. گاهی می ترسیم( این به عزت نفس برمی گردد و اینکه درجامعه فرهنگی هست که فکر می کنیم دیگه زیاد میشه طرف فکر می کنه دارم تملق میکنم.نه اگر این کار سیستمتان شود و درست و به جا استفاده کنیم این اتفاق ها نمی افتد و این فکرها شکل نمی گیرد.)شما کار درست را انجام دهید و نترسید از تبعاتش.به موقع و به اندازه را رعایت کنیم بقیه را ترس و واهمه نداشته نداشته باشیم.

مطلب بعدی مربوط به حرکات صورت و بدن هست که متناسب باشه با حسن جویی که انجام می دهید.لبخندی داشته باشید. چهره گشاده داشته باشید. حالت صورتتان طوری نباشد که دارید حسن جویی می کنید ولی چون میدانید که یک سری پالس هایی فرستاده می شود از طرف صورت وبدن که بادی لنگوییج گفته می شود ممکن است در ذهن طرف سینک نباشه حسن جویی با حرکاتی که انجام می دهیم.واحساس راحتی باید داشته باشیم.واین به دل طرف می نشیند و باعث می شود تکمیل شود حسن جویی ما.

یک سری تمرین بهتون می گویم این تمرینات رو انجام بدین تا هرچه بیشتر در زمینه حسن جویی قوی شوید

۱-خودمان به خودمان چندتا حسن جویی کنیم که من مثلا چقدر خوب صحبت می کنم

چقدرقشنگ ارتباط برقرار می کنم. چقدر قشنگ پیگیری می کنم کار رو و از خودتان تشکر کنید. بگردید دنبال حسن های خودتان و ببینید چقدر حسن دارید؟ و باور نمی کنید که وقتی برای خودتان می تونید اینهمه حسن بنویسید مطمئن باشید برای دیگران بهتر می توانید حسن بنویسید. نزدیکان و کسانی که با آنها کار می کنید سعی کنید برای تمرین هر کدام از آنها را که دیدید دراولین تماس بعد از شنیدن این فایل صوتی دارین این تمرین را اجرا کنید و یکی دوتا حسن جویی کنید در حرفاشون. به سختی هم که شده

کم کم شروع کنید از دیگران که کمی ارتباطتان کمتره چون گاهی نزدیکان را می شناسیم و راحت تر می توانیم  حسن جویی کنیم. سعی کنید از کسانی که زیاد ارتباط ندارین…باخودتان تمرین کنید مثلا یک روز آمدید بیرون و یه رفتگر شهرداری هست سعی کردم حسن جویی کنم و تعریف کنم گفتم چه خوب که صبح به این زودی سحر بلند میشین و این روحیه را دارید که از این فضای خوب استفاده می کنید و از سکوت شهر و هوای خوب.ازش تعریف کردم و گفتم ممنونم این فضای محله ما همیشه تمیز هست وزحمت شماست معلومه نان حلال می خواهید سر سفره ببرید.خیلی خوشش آمد و این یکی از تمرین های من بود. شما هم میتونید این تمرین را بکنید باهرکس که کمی کمتر می شناسید.با فروشگاه های اطراف در تاکسی یا هرجای دیگر حسن جویی را ملکه ذهن خود کنید. و تمرینم بعدی این که کسی که فکر می کنید هیچ حسنی نداره یه حسن درش پیدا کنید که کار سختی است.فکر کنید یک انسانی که خیلی از دستش ناراحتین و ازش بدتان می آید یا من در مثالم می گفتم از هیتلر هم می توان یک حسن پیدا کرد.همه آدمها صد درصد بد نیستند خیلی شاید عیب هایس زیادی داشتن که حسن هاشون رو پوشانده ولی بگردین ببینید چه حجسنی درش پیدا می کنید. این باعث می شود ذهن ما تقویت بشه و بگه همچین کسی که هیچ حسنی ندارد یک خوبی بکشم بیرون در مواجحه با بقیه خیلی راحت تر عمل می کنم. ودنبال جکلات قشنگ باشین اگر کسی از شما تعریف کرد یا جایی شنیدید روزنامه مجری جایی شنیدین رو حتما یاداشت کگنید و چندبار استفاد ه کنید

و بگذارید ملکه ذهنتون بشه. بحث حسن جویی رو خیلی جدی بگیرین و سعی کنید استفاده و تمرین کنید و مطمئن باشین که به درد می خورد. منتظر  شنیدن نظراتتون در پایین همی پست هستم. خوشحالم که به این فایل صوتی گوش کردین ازتون متشکرم تا فایل بعدی خدا نگهدار