چگونه در محیط کار موثرتر رفتار کنیم؟

چگونه در محیط کار موثرتر رفتار کنیم؟

 

هرکس که با همکارانش در یک پروژه گروهی در تعامل بوده است می داند که به اشتراک گذاشتن ایده ها و نظرات تا چه اندازه می تواند مشکل باشد. برای پیشرفت پروژه ضروریست که همه باهم در ارتباط باشند. این موضوع حتی برای زمانی که قصد ارسال یک ایمیل به یک همکار را دازید نیز صدق می کند: یک نکته اشتباه می تواند یک رابطه حرفه ای کلیدی را خراب یا به خطر بیاندازد.

 

درک سبک های مختلف ارتباطات

زمانی که این بحث به میان می آید که

چگونه در محیط کار موثرتر رفتار کنیم؟، باید نگاهی به شخصیت خودمان نیز بیاندازیم. برای مثال، آیا شما فردی درون گرا هستید که نیاز به زمان جهت بررسی و سپس عکس العمل دارد، یا فردی برون گرا هستید که با صدای بلند فکر می کند و بازخوردی سریع می گیرد؟

تست های شخصیتی مانند MBTI جهت ارزیابی تیپ شخصیتی شما و فهم شخصیت اطرافیان شما مفید می باشد. برای مثال، شما می بایست در رفتار با دو گروه مختلف شخصیتی که در MBTI به عنوان متفکران و احساسی ها شناخته می شوند، رویکردی متفاوت داشته باشید.

متفکران با استدلال های علت و معلولی متقاعد می شوند. زمانی که با متفکران ارتباط برقرار می کنید، باید تمرکزتان را روی منطق و حقایق بگذارید. در سوی دیگر،  احساسی ها، بیشتر با ارزش های شخصی متقاعد می شوند. زمانی که با آدم های احساسی ارتباط برقرار می کنید، باید به آن ارزش ها و تاثیر آنها روی دیگران اشاره کنید.

همین حالا دقت گنید و ببینید با توجه به تیپ شخصیتی همکارانتان چگونه میتوانید در محیط کار موثرتر رفتار کنید؟

چگونه در محیط کار موثرتر رفتار کنیم؟

چگونه در محیط کار موثرتر رفتار کنیم؟

حل مشکلات به صورت گروهی

حتی زمانی که شما تیپ شخصیتی خودتان و همکارانتان را درک می کنید، گاها ممکن است تضادها و سوءتفاهم هایی بخصوص بین گروه ها تجربه کنید. زمانی که مشکلاتی درون یک گروه نمایان می شود، شما می بایست به تیمتان برگردید و کمک به یافتن راه حل نمایید.

سعی کنید یک گفتگوی گروهی راه بیاندازید. این مطمئنا نیازمند ارتباطی موثر و خوب است. یک دستور جلسه فوری ارسال نمایید، هدف از این جلسه را مطرح کنید و فرایند تصمیم گیری را با سوالات کلیدی عنوان کنید. در طول جلسه از این چهار مرحله پیروی کنید:

  • مشکل را شناسایی کنید.

    شما نمی توانید مشکلی را حل کنید اگر بقیه فکر کنند مشکلی وجود ندارد.

  • احساسات را مطرح کنید.

    همه ما نیاز داریم که شنیده شویم. مطمئن شوید که همه فرصت به اشتراک گذاشتن احساسشان نسبت به مشکل موجود را داشته باشند.

  • مشکل را توصیف کنید.

    آیا همه متوجه تمامی پیچیدگی های موجود شده اند؟

  • راه حل هایی را ارائه دهید.

    ممکن است نیاز باشد چندین راه حل ممکن را پیشنهاد دهید. همه گزینه ها را بررسی کنید و سپس بهترین را انتخاب کنید.

مطلوب ترین نتیجه در گفتمان های گروهی توافقی عمومی است، جایی که همه با راه حل مطرح شده موافقند. اما این موضوع ممکن است همیشه اتفاق نیافتد: وضعیت های دیگر ممکن است موجب رای اکثریت شود و همچنین میانجیگری شخص ثالث یا داوری، یا حتی تعلیق موقت بحث می تواند موارد دیگری باشد که اتفاق می افتد.

نگاهی به مطلب جذاب “هوش کلامی چیست؟” بیاندازید

انتقاد

اگر میخواهیم بدانیم که چگونه در محیط کار موثرتر رفتار کنیم؟ باید بدانیم که , تضاد دیگری که اغلب در محیط های کاری خود را نشان می دهد انتقاد شدن و انتقاد کردن است. هر چند انتقاد امری طبیعی می باشد، اغلب برای همه طرفین درگیر ناراحت کننده است. به جای دوری کردن از آن، چرا یاد نگیریم که چطور از انتقاد شدن و انتقاد کردن استفاده بهینه کنیم!

اگر شما یک رهبر یا مدیر هستید، ممکن است در موقعیتی قرار بگیرید که بخواهید از یکی از کارمندانتان انتقاد کنید. برای اینکه این کار را راحت تر انجام دهید، شرایطی را انتخاب کنید که محرمانه باشد و کسی را مورد تهدید قرار ندهید. نقطه نظر خود را با جزئیات کامل بیان کنید، و جاهایی که امکان دارد داده های عینی ارائه کنید. در پایان، برنامه ای برای تغییر ارائه نمایید تا انتظارات هر دو طرف را برآورده کند.

اگر خود را در شرایطی دیدید که در حال انتقاد شدن هستید، درخواست چند مثال از رفتار مورد بحث کنید و از جبهه گرفتن دوری کنید، چون این کار فقط احساسات منفی را برجا می گذارد. برداشت خودتان را بازگو کنید تا هر دوی شما روی این موضوع به اتفاق نظر برسید. اگر اشتباه کرده اید قبول کنید، سعی کنید رشد کنید، و بپرسید که چگونه می توانید رفتار خود را بهبود بخشید.

با داشتن یک مکالمه مبتنی بر همکاری و متمرکز بر روی یک راه حل، شما کنترل را در دست می گیرید. همه ما اشتباه می کنیم، چیزی که شما را متمایز می کند این است که چگونه از این اشتباهات درس می گیرید.

هوش کلامی چیست؟

هوش کلامی چیست؟

این مقاله به این موضوع می پردازد که : هوش کلامی چیست؟  و ارائه ی مصداق هایی برای چگونگی نمود این شاخه از ذکاوت انسانی می پردازد. در صورتی که شما هم مثل ما کنجکاوید تا بدانید چگونه کلامی در جان و جهان آدمی جاری و ساری می شود و دیگری در لحظه فراموش، احتمالا پاسخ سوال خود را از خلال انبوه مستندات علمی ما درخواهید یافت.

 

 

در این نوشته ابتدا تعاریف علمی و تئوری هوش کلامی  را بیان می کنیم و سپس سراغ ارائه ی مصداق و بررسی نمونه هایی قابل اتکا می رویم. با ما همراه باشید.

هوش کلامی، تعاریف و مقدمات

هوش کلامی از دل نظریه ی Howard Gardner به سال 1983 بیرون آمد. این روانشناس حاذق اعلام کرد که بسته به کارکرد قسمت های مختلف مغز انسان، می توان 8 طبقه بندی برای هوش یا رفتارِ با ذکاوت آدمی ارئه داد. طبقه بندی او به شرح زیر است:

  1. Musical intelligence
  2. Visual/spatial intelligence
  3. Body/kinesthetic intelligence
  4. Naturalistic intelligence
  5. Interpersonal intelligence
  6. Intrapersonal intelligence
  7. Logical/mathematical intelligence
  8. Linguistic intelligence

دقیقا به همین دلیل است که یکی اهنگساز خوبی می شود(1)، دیگری نقاش، مجسمه ساز(2)، یک نفر بازیگر یا رقاص است و فنِ بدن می داند(3) دیگری در تاملات طبیعی حرف هایی برای گفتن دارد(4)، یک نفر از خودشناسی به فلسفه ی وجود می رسد(5)، دیگری به تحلیل مسائل جامعه شناسی روی می آورد(6)، یکی مریم میرزاخانی(انیشتین، هاوکینگ و غیره) می شود و ورود به مسائل هستی دارد(7) و شخصی هم در زمینه های سخن وری، نگارش، مطالعه و امور کلامی متخصص می گردد(8 و موضوع بحث ما).

تذکرِ یک نکته در این قسمت ضروری است، عملکرد مغز در قسمت های مختلفِ هوشی کاملا مجزا و مستقل است. یعنی اگر شخصی در موسیقی هوشمند است و هارمونی و کانترپوان را می فهمد، لزوما نمی تواند از روابط منطقی و علوم طبیعی سر در آورد. با این مقدمه ی نسبتا مفصل، اکنون آمادگی این را داریم که به بحث هوش کلامی ورود کنیم.

هوش کلامی چیست؟

هوش کلامی همان قدرتی است که شکسپیر، فردوسی و این دسته از افراد دارند. آن ها قواعد زبانی را ذاتی می دانند و با این علم، قابلیت اثرگذاری روی آدمیان را پیدا می کنند. هوش کلامی خود سه زیرشاخه دارد، هوشِ کلامی نوشتاری، فهمِ شنیداری و در آخر سخن وری. قبل از اینکه هر یک از این شاخه ها را بررسی کنیم جایگاه یا قسمتی از مغز که مخصوص تحلیل و عملکرد هوش شنیداری است را در شکل زیر نگاه کنید(قسمت زرد رنگ).

 

هوش کلامی، زیرشاخه ها

سخن وری، برای این که بهتر متوجه قابلیت سخن وری از هوش کلامی شوید نیاز است یک سخنرانی مارتین لوتر کینگ را گوش دهید. به شور و شوقی که کلمات در شما بر می انگیزند، رقص صدا، نحوه ی مکث و شروع دوباره ی صحبت و این دست از موارد دقت کنید.

به طور کلی تاثیرگذاری در مخاطب از راه کلام یکی از دستاوردهای هوش کلامی است.

فهم شنیداری، این قسمت از هوش شنیداری هنوز از نظر علمی در هاله ای از ابهام قرار دارد، به این علت که کمی به هوش موسیقیایی نزدیک است و از طرفی درک سخنان و تحلیل کلمات، تصحیح اشتباهات کلمات شخصی و تمامی این امور در همین دسته بندی قرار می گیرند.

اما به طور کیفی می توان تعریف کرد که فهم شنیداری از خوش کلامی نوعی قابلیت دریافت بی کم و کاست اصوات، در قالب کلمات است.

هوش کلامی نوشتاری، معمولا کسی که خوب صحبت می کند می تواند خوب هم بنویسد(محل صدور دستورات و تحلیل مغزی) در یک جا است. اما برای اینکه به خوبی متوجه شویم منظور از هوش کلامی در حوزه ی نوشتار چیست نیاز به یک مثال است، Joseph Conrad فردی است که در سنین بالا لهستان را ترک گفت و در بازه ای که به عنوان یک ملوان مشغول به کار بود انگلیسی را فرا گرفت. آثار Heart of Darkness و Lord Jim همین امروز جزو شاهکارهای ادبیات انگلیسی دسته بندی می شوند.

ویژگی های افراد دارای هوش کلامی – زبانی

نقاط قوت- کلمات، زبان و نویسندگی کسانی که هوش کلامی- زبانی بالایی دارند به خوبی می‌توانند از کلمات، به هنگام نوشتن و حرف زدن، استفاده کنند. این افراد غالباً در نوشتن داستان، به خاطر سپردن اطلاعات و خواندن مهارت دارند.

ویژگی‌های هوش کلامی- زبانی

  • مهارت در به یادآوردن اطلاعات نوشته یا گفته شده
  • لذت بردن از خواندن و نوشتن
  • مهارت در مباحثه یا صحبت‌های متقاعد کننده
  • توانائی در توضیح دادن مسائل
  • استفاده از شوخ‌طبعی به هنگام بیان داستان‌ها

 

هوش کلامی، قابلیت ارتقا

 

وقتی کلمه ی هوش به میان می آید اینگونه برداشت می کنیم که ذاتی و خدادادی است و کاری از بشر بر نمی آید و باید سوخت و ساخت. خیر اینگونه نیست. یعنی اینکه اگرچه استعداد افراد مختلف در زمینه های مختلف متفاوت است مفهوم نابغه از همین جا به وجود می آید، اما گاهی می توان روی یک حوزه که ضعف وجود دارد کار کرد و تا حد مطلوب ارتقای کیفت و عملکرد ایجاد کرد.

اگر در برقراری ارتباط مشکل دارید، نگارش شما ضعیف است، منظور افراد را به خوبی از سخنانشان دریافت نمی کنید باید بپذیرید که در زمینه ی هوش کلامی قوی نیستید. برای تقویت هوش کلامی راهکارهای علمی وجود دارد که می توان از کودکی، بزرگسالی یا هر بازه ی سنی آن ها را فرا گرفت.

در این قسمت به عنوان حسن ختام بحث راهکارهایی برای تقویت هوش کلامی ارائه می دهیم:

  • بازی های کلامی را انجام دهید(مثل اسم فامیل یا هر بازی که به نحوی یادآوری و به کاربردن کلمات را نیاز داشته باشد)؛
  • یک مجله یا نشریه متناسب با سلیقه ی خودتان را پیدا کرده و منظم آن را دنبال کنید؛
  • درباره ی شهر یا کشورهایی که دوست دارید ببینید بنویسید؛
  • گاهی شعر بگید و داستان بنویسید؛
  • روی موضوعات مشخصی با دوستان خود بحث کنید؛
  • هر روز یک کلمه جدید در مکالمات روزمره خود به کار ببرید؛
  • شروع به یادگیری یک زبان خارجی کنید؛
  • صحبت های خود را ضبط کنید و به آن ها گوش دهید؛
  • به کتابخانه و کتاب فروشی ها سر بزنید؛
  • کلماتی که برایتان ناآشنا هستند را در یک دفترچه یادداشت کنید.

 

 

منابع:

https://writingcooperative.com/what-is-verbal-linguistic-intelligence-and-how-to-strengthen-it-71952abf6080

https://study.com/academy/lesson/linguistic-intelligence-definition-lesson-quiz.html

http://www.edwebproject.org/edref.mi.th4.html

http://www.witslanguageschool.com/NewsRoom/ArticleView/tabid/180/ArticleId/249/What-is-Linguistic-Intelligence.aspx

 

سخنران کیست؟

سخنران کیست؟

برای اینکه بگوییم سخنران کیست شاید بهتر باشد که ابتدا سخنرانی را تعریف کنیم .

پس ابتدا میپرسیم سخنرانی چیست؟

اگر کلمه سخنرانی را در ویکیپدیا جستجو کنید به این تعریف بر می خورید:

سخنرانی یا خطابه به عمل صحبت کردن یک فرد برای گروهی از مردم که مخاطب یا شنونده او هستند، با نیت خاصی مانند آگاهی بخشی، تحت تاثیر قرار دادن یا سرگرم نمودن، گفته می‌شود. به انجام دهنده این کار سخنران یا خطیب گفته می‌شود.

سخنرانی عموماً به معنای ارتباط چهره به چهره با مخاطب بوده و در اغلب موارد برای اقناع مخاطبین انجام می‌شود.

این مفهوم در زبان انگلیسی بسیار شبیه به مفهوم Presentation یا ارائه می‌باشد با این تفاوت که مفهوم اخیر بیشتر در مورد فعالیتهای تجاری به کار می‌رود.

سخنران معمولاً مستقیماً برای مردم یا رسانه‌ها به صورت عمومی صحبت می‌کند و دیدگاه شخصی یا گروه خاصی را بیان می‌کند.

 

با توجه به این تعریف سخنرانی جند رکن اساسی دارد که به ترتیب در مورد این ارکان صحبت خواهم کرد. تا به این نتیجه برسیم که سخنران کیست؟

  • صحبت کردن:

هر صدا و آوای معناداری که از سیستم آوایی و تولید صدای بدن ما ایجاد می شود به نوعی صحبت کردن به حساب می آید .

که ممکن است شنونده و مخاطبی داشته باشد یا نداشته باشد . به طور مثال ممکن است شما در زندکی روزمره با خودتان صحبت کنید که به این کار زمزمه هم می گویند. و یا اینکه ممکن است بدون در نظر داشتن هدف خاصی در مکانهای عمومی شروع به صحبت کنید و مخاطب خاصی را هم مد نظر نداشته باشید .

صحبت کردن همچنین می تواند مخاطب خاص داشته باشد و به صورت رفت و برگشتی هم انجام شود که معمولا به این نوع از صحبت مکالمه می گویند.

و در صورتی که این مکالمه با هدف خاص مثلا رد و بدل کردن امتیازی انجام شود به آن مذاکره می گویند .

 

  • برای یک فرد یا گروه:

در سخنرانی این نکته حائز اهمیت است که صحبتهای ما حتما مخاطب دارد. پس صحبت با خود و یا صحبت بدون در نظر داشتن مخاطب خاص سخنرانی محسوب نخواهد شد.

و سخنرانی به نوعی ارتباط با مخاطبین از طریق صحبت و کلام محسوب می شود.

 

  • مخاطب شنونده:

در سخنرانی مخاطب با یک شخص منفعل نیست بلکه به صورت فعالانه به صحبتهای ما گوش می کند و توجه او به سخنان ما جلب شده است.

پس صحبت برای کسانی که هیچ علاقه و توجهی به سخنان ما نمی کنند و مشغول انجام کارهای دیگری هستند سخنرانی محسوب نمی شود .

فرض کنید شما در استادیوم آزادی در حین انجام مسابقه شروع به صحبت کردن برای مردم کنید در حالی که تمام توجه مردم به زمین مسابقه و روند مسابقه است . این عمل شما سخنرانی نیست.

 

  • نیت خاص:

یکی از موارد مهم در سخنرانی و وجه تمایز سخنرانی با صحبتهای دوستانه روزانه در هدفمند بودن صحبتهاست.

یعنی اینکه شما از بیان مطالب خود قصد و نیتی دارید که میخواهید مخاطبین خود را به آن سمت سوق دهید و یا حداقل اطلاعاتی در اختیار مخاطب بگزارید که مخاطب را در اتخاذ تصمیمی خاص کمک کند.

و شاید مهمترین دلیل سخنرانی تاثیرگذاری روی شیوه تفکر , نگرش و یا روند تصمیم گیری مخاطب باشد.

حتی اگر در سخنرانیهایی که با هدف سرگرمی انجام می شود دقت کنید متوجه این مساله خواهید شد که سخنران قصد دارد دیدگاه شما را به یک موضوع و یا یک رفتار تغییر دهد .

کمترین اثر گذاری یک سخنرانی طنز در این است که نگرش و رفتار شما را به زندگی روزمره عوض کند و توجه شما را به ابعاد دیگر زندگی مثل شادی و رضایت و اذت بردن از لحظات زندگی جلب کند.

 

  • اقناع:

اقناع در لغت و در فرهنگ عمید به معنی راضی کردن آمده و در کلمات مترادف از کلماتی مثل خشنود کردن , ارضاء و رضایت نام برده شده.

اقناع یعنی به قدری اطلاعات و آگاهی به مخاطب داده شود که مخاطب احساس بی نیازی کند. یعنی مخاطب با خود می گوید ” هر آنچه برای تصمیم گیری لازم داشتم با این صحبت ها دریافت کردم و حالا می توانم تصمیم گیری کنم!”

و در نهایت از دریافت اطلاعات راضی و خشنود است.

 

  • ارتباط مستقیم یا از طریق رسانه:

گاهی اوقات شما از طریق مواجهه حضوری با مخاطبین سخنان خود در ارتباط هستید و گاهی اوقات از طریق رسانه های مختلف.

مثلا سخنرانی در تلوزیون یا رادیو و یا به صورت فایل ویدئویی و یا فایل صوتی در شبکه های احتماعی و وبسایتهای مختلف.

هر نوع ارتباطی چه واقعی و چه مجازی مستلزم رعایت نکات و شرایط منحصر به همان نوع سخنرانی است که در مطالب دیگری به آن می پردازیم.

 

  • بیان دیدگاه:

در نهایت سخنرانی بیان دیدگاه و نظر خود سخنران و یا شخص ثالث نسبت به یک موضوع است.

یعنی شما از تمام مطالبی که به صورت متن و عکس و آمار و ارقام و غیره ارائه می کنید در نهایت برای اثبات و یا مطرح کردن ایده و نظر خود استفاده می کنید که بالطبع هر ایده و نظر مخالفان و موافقان خود را دارد.

اتفاقا بسیاری از کسانی که ترس از سخنرانی دارند از بیان ایده و طرح خود و مواجهه با نظرات مخالف دیگران هراس دارند و اینکه دیگران در مورد این نظر من چه واکنشی از خود نشان خواهند داد.

پس در پاسخ به این سوال که سخنران کیست؟ باید بگوییم شخصی است که برای دیگران با شرایطی که برای سخنرانی مطرح شد صحبت می کند. و غالب زمان صحبت و مدیریت روند صحبت در اختیار اوست.

تهدید طرف مقابل در مذاکره

تهدید طرف مقابل در مذاکره

برخی اوقات ما دانسته یا نادانسته در مذاکرات و حتی صحبت های روز مره از زبان تهدید برای متقاعد کردن طرف مقابل به انجام خواسته های خودمان استفاده می کنیم.

حتی برای بعضی افراد این نوع صحبت یا مذاکره به نوعی عادت تبدیل شده که در صورت عدم استفاده از این گزینه نمی توانند به خواسته خود برسند.

در نقطه مقابل برخی اوقات طرف مقابل هم نه تنها هیچ واکنشی در مقابل این موضوع از خود نشان نمی دهد بلکه او نیز به این سیستم عادت کرده است.

برخی از اشخاص از تهدید به عنوان یکی از تکنیکهای مذاکره یاد می کنند و استفاده از تهدید در مذاکره را جایز بلکه واجب می دانند.

لطفا قبل از اینکه از این روش استفاده کنید این چند سوال را از خود بپرسید:

آیا استفاده از تهدید در دراز مدت هم کارائی دارد یا خیر ؟

و آیا این تکنیک مذاکره! در نگرش مذاکره برد-برد جایگاهی دارد یا خیر ؟

اگر ما ذیحق باشیم حق تهدید داریم یا خیر؟

و در پایان تهدید در مذاکره چه کمکی به من می کند؟

در این مطلب می خواهم به بررسی چند نمونه از اشکال مختلف تهدید در مذاکره بپردازم.

 

استفاده از اطلاعات شخصی بر علیه طرف مقابل

یکی از بد ترین انواع تهدید , استفاده از اطلاعات شخصی طرف مقابل و تهدید به افشای آنهاست.

چون ممکن است اثرات مخرب این حرکت بر زندگی و شغل طرف مقابل تا مدتها سایه بیاندازد. در این نوع تهدید فرد تهدید کننده از طرق مختلف نسبت به جمع آوری اطلاعاتی که اطلاعات خصوصی و یا اطلاعات محرمانه شخصی و یا شغلی طرف مقابل می باشد سعی بر سنگین تر کرده کفه ترازو به سمت خود و قدرتمند کردن اهرم فشار بر طرف مقابل دارد.

این حرکت که گاهی اوقات حرکت ناجوانمردانه و گاهی اوقات بازی تجارت و رقابت نام میگیرد به کلی زیربنای روابط طرفین را از بین خواهد برد.

و حتی ممکن است طرف مقابل با همین حربه و روش در صدد جبران و یا تلافی خسارات وارده به خود برآید.

این معامله و مذاکره چون از روی اجبار و بدون میل باطنی انجام می شود در بهترین شرایط فقط برای یک بار جواب خواهد داد و طرف مقابل در آینده هیچ تمایلی به ایجاد روابط و یا مذاکره و معامله مجدد نخواهد داشت.

 

تهدید به استفاده از جایگزینها

استفاده این تهدید در صورتی که به درستی و با رعایت شرایط انجام شود , مشکل ارتباطی بوجود نخواهد آورد.

یعنی منصفانه , قاطعانه و محترمانه گفته شود.

یعنی واقعا مشتری بهتری داشته باشید

در اینصورت حق دارید که جنس را به آن مشتری بدهید و میتوانید این مطلب را به طرف مقابل بگویید تا خودش تصمیم بگیرد میتواند با رقیب جدی گه وجود دارد رقابت کند یا خیر.

قاطعانه یعنی اینکه از این موضوع به عنوان اهرم فشار گاه و بیگاه و در مواقعی که احساس می کنید طرف مقابل آماده معامله است و شما میخواهید مبلغ را بالاتر ببرید استفاده نکنید. که در اصطلاح به این امر “دبه کردن” می گویند.

یکبار این قضیه را مطرح کنید و یکبار این قضیه را تمام کنید و هر بار تکرار نکنید که در اینصورت احساس بسیار بدی را منتقل خواهید کرد.

 

محترمانه یعنی طوری برخورد و صحبت نکنید که اگر طرف مقابل از جایگاه مالی پایین تری نسبت به رقیب برخوردار است احساس حقارت و ضعف پیدا کند و یا هیچگاه به شخصیت طرف مقابل توهین نکنید .

احساسات و غرور طرف مقابل را لگد مال نکنید.

بسیار محترمانه شرایط خود و خریدار دوم و یا سوم را توضیح دهید . حتی میتوانید بیان کنید که شخص خودش را جای شما بگزارد.

 

زدی ضربتی ضربتی نوش کن

معمولا اثرات تهدید طرف مقابل تا مدتها باقی خواهد ماند و حتی فکری خوره وار برای جبران و تلافی در طرف مقابل شکل می گیرد که اگر تهدید اجرایی شده باشد و خسارتی از آن بابت به شخص وارد شده باشد , جبران و تلافی دیر یا زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد!

یادم هست سالیان پیش که به عنوان مشاور با شخصی به یک شرکت مراجعه کردیم برای خرید مواد اولیه برای یک تولیدی, فروشنده به خریدار گفت اگر کمتر از فلان مقدار خرید کنی به شما نمی فروشم و به رقیب شما میفروشم .

و خاطرم هست که خریدار می گفت این موضوع خارج از توافق قبلی و بدون اطلاع مطرح شده و ایشان آمادگی ندارند ضمنا مصرف تولیدی ایشان به اندازه مشخصی بود که نیازی به خرید بیش از حد نبود.

به هر حال در طول مذاکره فقط موفق شدیم مقداری تخفیف بیشتر درخواست کنسم و به علت وابستگی شدید تولیدی به آن مواد اولیه و نبودن جایگزین , خرید انجام شد.

چندین ماه گذشت تا اینکه ورق برگشت و فروشنده مواد اولیه که حالا با آمدن رقیب جدی با مقدار زیادی مواد اولیه بدون مشتری دست و پنجه نرم می کرد ناگزیر به مشتریهای قبلی زنگ میزد و خواهش و التماس که این مواد تاریخ انقضا دارد و حاضرم با شرایط ویژه بفروشم.

خریدار که حالا صاحب یک تولیدی بزرگ بود فرصت را برای تلافی مناسب دید و تا میتوانست به فروشنده فشار آورد و خاطرم هست که میگفت باید 10 برابر آن موقع که مرا اذیت کرد او را اذیت کنم و در فشار قرار دهم.

احتمالا همه ی شما عزیزان این چنین شرایطی را یا دیده اید و یا لا اقل شنیده اید.

این یک نمونه ساده از نتیجه تهدید و تاثیر و تلافی آن در مذاکرات و معاملات بود.

 

تهدید، اسلحه ای است که تا زمانی که از آن استفاده نکرده ای، به تو قدرت میدهد!

توصیه به کسانی که در مقابل تهدید قرار می کیرند اینست که اگر گزینه های بهتر و یا همسطحی دارید و یا اگر به دنبال برقراری روابط دراز مدت کاری هستید , حتما جلسه مذاکره و معامله ای که در آن تهدید وجود دارد را ترک کنید.

در مطالب بعدی حتما در مورد تهدید در مذاکره بیشتر صحبت خواهم کرد.

در پایان با توجه به موارد گفته شده و عدم کارائی تهدید در دراز مدت و حتی میان مدت توصیه اکید من اینست که:

اگر بعد از تهدید هنوز قصد زندگی و فعالیت دارید ,هرگز از تهدید استفاده نکنید!

 

احمد انصاری

اردیبهشت 97

سخنرانی افراد درونگرا

سخنرانی افراد درونگرا

به نام خداوند جان و حیات خداوند بخشنده ارتباط

عرض سلام و ادب و احترام دارم خدمت شما دوستان و همراهان گرامی

با یک قسمت دیگر از مجموعه آموزش های از من بپرسید در خدمت شما هستم

ما در این مجموعه قرارمون بر این هست که در هر پادکست به سوال یکی از دوستان پاسخ بدیم و در مورد آن صحبت کنیم.

شما همچنین می توانید از طریق  آدرس وب سایت ما به آدرس www.ahmadansari.com در قسمت دورهمی سوال های خودتون را مطرح کنید و همانجا پاسخ خودتون رو دریافت کنید و دیگر عزیزان هم می توانند در مورد مسئله شما اظهار نظر کنند و پاسخ بدهند که ممکن است برای شما مفید باشد

سوالی که این بار می خواهم در مورد آن برای شما صحبت کنم مطلبی که هست یکی از دوستان پرسیده بودند:

من درونگرا هستم , افراد درونگرا برای سخنرانی چه کارهایی را باید انجام بدهند اصلا می توانند سخنران بشوند یا نمیتوانند سخنران بشوند ؟ و چه مسائلی رو باید رعایت کنند ؟

اولین مطلبی که خدمت این دوست بزرگوار و شما عزیزان باید عرض کنم این هست که بسیاری از سخنرانان حرفه ای دنیا افراد درونگرا بودند برخلاف این که ما فکر می کنیم درونگراها نمی توانند سخنران شوند و سخنرانی مختص برونگرا ها است، اتفاقا این هم‌نیست . مثلا آقای استیو جابز که یک شخص درونگراست .

می بینید که طرفدارهای خاص خودشون را دارند و چقدر سخنرانی های ایشان رو دوست دارند ، هم افراد درونگرا و هم افراد برونگرا.

مطلبی که اینجا وجود داره اینه که وقتی که خوب دقت می کنیم میبینیم شخصیت خود سخنران بسیار مهم است.

به قول معروف اگر مردم شخصیت شما را بخرند و ارتباط برقرار کنند  زیاد درونگرا و برونگرا بودن برایشان مهم نیست.

جایی ما درونگرا بودنمون به مشکل می خوریم و برایمان مشکل ایجاد می کند که این درونگرایی باعث می شود ما انرژی لازم برای سخنرانی را نداشته باشیم و بعضا مردم می گویند یک سخنرانی آمد مثل “ماست” روی صحنه و هیچ‌ هیجانی نداشت.

اصلا تفاوت انسان های درونگرا و برونگرا این نیست که این ها خجالتی هستند و آنها نیستند.

بلکه هر دوطرف هم درونگرا و هم برونگرا می توانند خجالتی باشند می توانند کم حرف باشند حتی می توانند از صحبت کردن در جمع استرس و ترس داشته باشند.

افراد برونگرای زیادی را می شناسم که از سخنرانی و صحبت کردن در جمع می ترسند و استرس می گیرند و مشکل دارند.

پس تفاوت افراد درونگرا و برونگرا در نوع دریافت انرژی شان است، روشی که شارژ می شوند، روشی که طبق آن‌ انرژی می گیرند.

یعنی افراد برونگرا با صحبت کردن (من خودم فرد برونگرایی هستم) انرژی می گیرند و من برونگرا هرچه بیشتر صحبت می کنم انرژی ام بیشتر می شود واین انرژی به دیگران منتقل می شود.

افراد درونگرا با صحبت کردن انرژی نمی گیرند بیشتر ترجیح می دهند گوش بدهند بیشتر ترجیح می دهند ساکت باشند بخاطر همین احساس می کنند برای دیگران نمی توانند صحبت کنند.

چند مسئله را به شما بگویم:

 اول این که تقریبا نصف افراد جامعه اشخاص درونگرا هستند ,

پس آدم های درونگرا زیاد مشکلی با آدم های درونگرای دیگر ندارند , نمی گویم آدم های درونگرا دوست دارند آدم های درونگرا برایشان صحبت کنند ، بلکه زیاد آزارشان نمی دهد. چون عادت دارند یک شخصی صحبت کند که زیاد صدایش بالا نباشد، هیجان خاصی نداشته باشد، زیاد بالا پایین نپرد، خیلی فعال نباشند.

به این علت که این امر برای خودشون طبیعی است, اگر یک شخص دیگر هم این کار را انجام دهد کاملا برایشان طبیعی هست.

مشکل از جایی شروع می شود که اشخاصی که درونگرا هستند برای اشخاص برونگرا یا جمعی که مختلط هستند هم درونگرا هم برونگرا می خواهند سخنرانی کنند.

اینجاست که تقریبا مشکل پیش می آید و کسل کننده به نظر می رسد چون از دید آدم های برونگرا آدم های درونگرا کسل کننده هستند خسته کننده هستند، اسلوموشن هستند، هیجان ندارند.

بخاطر همین باید ببینیم آدم های برونگرا از چه چیزهایی خوششان می آید، چه کارهایی انجام می دهند، یک مقداری این ها را تمرین کنیم‌.

مهم اینست که بسیاری از این ها با تمرین بدست می آید؛ این طور نیست که قرص خاصی داشته باشه یا ورد داشته باشد، که از فردا این کار را انجام دهید.

خوب اصولا ممکن است بعضی از اینها سخت باشد چون یک عمر با این حالت زندگی نکردیم وپسند اصلی شخص درونگرا  نیست و دوست ندارند به هر دلیلی آن سیستم را داشته باشند. ولی وقتی می خواهیم سخنرانی کنیم مثل خیلی موارد دیگر، برای سخنرانی کردن  باید این ها را هم یاد بگیریم.

یکی از مواردی که در برونگرا ها زیاد به چشم‌می خورد و رفتار غالبشون هست این است که انرژی شون بالاست یعنی وقتی که شما آدم های برونگرا را می بینید از انرژی شون متوجه می شوید یک مقدار سریع تر حرف می زنند یک مقدار بلندتر حرف می زنند، حرکات بدنشون مشخص می کند؛ انگار انرژی شون خیلی بالاتر است.

آن ها از جمع ها انرژی می گیرند، به قول معروف باتری شون با انرژی دیگران شارژ می شود.

افرادی که درونگرا هستند باید یک مقداری داشتن این سطح انرژی رو تقلید بکنند ،

چطور؟

  • به این صورت که یک مقدار هیجان داشته باشیم ، هیجان داشتن به آدم‌ انرژی می دهد، هیجان این که چه اتفاقی می خواهد بیفتد به جای این که اذیتمان‌ کند و باعث استرس بشود، می تواند باعث این بشود که انرژی مان را بالا ببرد و این هیجان این کار را می کند.

یعنی وقتی ما موضوع ترس را در کارگاه ها و دوره ها مطرح می کنیم متذکر می شویم که ترس یک انرژی بسیار بسیار زیادی به اشخاص می دهد برای این که واکنش انجام دهند.

اگر بتوانید ترس را خوب افسار بزنید ، می توانید از انرژی که ایجاد می کند به نفع خودتون استفاده کنید.

  • دومین مطلب این که روی صدا خودتون کار کنید.

تکنیک های صداسازی را ما قبلا گفتیم‌ درآینده  هم خواهیم‌ گفت، اگر در موردش سوال دارید نمی دونید چطوری پیدا کنید، می توانید از روش های ارتباطی مثل فضاهای اینترنتی و شبکه های اجتماعی یا ادمین همین کانال تلگرام بپرسید تا راهنمایی تون کنند.

روی صدای خودتون کار کنید ,یک مقدار با صدای بالاتر از همیشه و معمول در مکالمات روزانه تون صحبت کنید.

همچنین در سخنرانی سعی کنید اگر صدای شما اگر رنج صدای شما از  ۱ تا ۱۰‌هست،

(من به تجربه میدونم‌ که آدم های  درونگرا از ۱، ۲، ۳، بیشتر  بالا نمیره صداشون.

حتی بعضی در موقع  عصبانیت هم نمی توانند صداشون را بالا ببرند چون‌ اصلا این کار را نکردند و تارهای صوتی شون آمادگی را ندارد. )

سعی کنید برید حول و حوش ۵،۴ اگر از ۰ تا ۱۰ بخواهیم درجه بندی کنیم یک ذره صداتون رو بالا ببرید.

متن های کتاب را، صحبت های روزانه تون را سعی کنید بلندتر بگویید تا کم کم صداتون یک مقداری بالا بیاد گفتم صدای آدم های برونگرا یک مقدار بلندتر هست یک مقدار قوی تر است، صحبت کردنشون سریع تر هست.

این سرعت و بلندی صدا رو تمرین کنید.

‌سعی کنید یک مقدار بلندتر و سریع تر متن ها رو بخوانید.هر چی سریع تر بخوانید بهتر است. ضرورتی ندارد با همون سرعت سخنرانی کنید، می خواهید به ریتم تند و صدای بالا عادت کنید چون این نشان دهنده افرادی هست که در کلامشون نشاط دارند، آدم های برونگرا معمولا این را دارند.

  • آدم های برونگرا بسیار نگاه چشمی برقرار می کنند یعنی در چشم انسان ها نگاه می کنند. تکنیک های نگاه چشمی را در سایت گفتیم و در آپارات مجموعه ما می توانید فیلم ها را ببینید.با تک تک اشخاص نگاه چشمی برقرار می کنند و به چشمشون نگاه می کنند.

نگاه چشمی بشاش برقرار می کنند و در چشم هاشون لبخند هست و آدم های درونگرا معمولا نمی توانند این کار را کنند، این را هم باید تمرین کنید.

  • همچنین باید روی حرکات بدن کار کنید. آدم های درونگرا، حرکات دفعتی انجام نمی دهند، مثلاحرکات خیلی سریع. اصلا سیستم حرکتی شون، حرکت آروم تری هست، کمتر از دست هاشون استفاده می کنند ، کمتر راه می روند، کمتر از حالت های مبالغه آمیز بدنشون استفاده می کنند.

آدم های برونگرا بیشتر از این حرکات استفاده می کنند. کار ها را خیلی سریع انجام می دهند. حرکات خیلی وسیعی در حرکات‌ بدنشون هست.

دست هاشون را یکباره باز می کنند. خودشون را بالا می کشند. یک حرکات خاصی می کنند آدم های برونگرا و براشون طبیعی هست ولی آدم های درونگرا این حرکات را ندارند.

این شاخصه بارزشون است.

از اینجا شروع کنید که یک مقدار ریتم راه رفتن‌تون را سریع تر کنید.

سعی کنید در صحبت هاتون اول به صورت آگاهانه از دست هاتون استفاده کنید. هرچی بیشتر هم استفاده کنید عیبی ندارد. مثلا خیلی دستتون را باز کنید، خیلی به اطراف دست هاتون را حرکت بدهید.حرکات سر و حرکات بدنتون را تمرین کنید.

شخصی می گفت مثل فیلم های هندی کله را تکان دهید و سعی کنید از بدنتون استفاده کنید.

اگر دقت کنید در فیلم های هندی به صورت مبالغه آمیزی از حرکات بدنشون استفاده می کنند.

در فیلم های کره ای هم میمیک صورتشون را اگر نگاه کنید وقتی تعجب می کنند یا می ترسند یا هر حالت دیگری، میبینید به صورت مبالغه آمیزی از حرکات صورتشون استفاده می کنند. این ها را ببینید و با خودتون تمرین کنید.

تمام این مواردی که گفتم باعث می شود مثل افراد برونگرا یا شبیه آن ها شوید، چون افراد برونگرا وقتی به شما نگاه می کنند به این علت که برای آنها طبیعی هست و خودشون این سیستم را دارند، این‌ سیستم را می پسندند.

افراد درونگرایی هم که در جمع وجود دارند چون شما ذاتا درونگرا هستید با این حرکات شما متعادل می شود و آن ها هم زیاد بدشون نمی آید و تو ذوقشون نمی خورد.

این مقدار هیجان کنترل شده، آن نیروی درونگرایی شما مقداری کنترل می کند و تقریبا میشود برای هر قشری که وجود دارند، شما یک سخنران دوست داشتنی و مناسب و پذیرفته شده شوید.

به هر صورت امکان دارد که آدم نتواند همه را راضی کند و همه از سخنرانی یک فرد راضی نباشند ولی ما دنبال اکثریت هستیم و هر چه بیشتر تمرین کنید حتما مقبولیت شما بیشتر خواهد شد.

خیلی متشکرم که به صحبت های من و این پادکست گوش کردید،

من احمد انصاری هستم نویسنده مدرس مربی مذاکره و مهارت های ارتباطی

وقتتون بخیر و خدانگهدار.

وای از این اهداف لعنتی!!!

به نام خداوند جان و حیات، خداوند بخشنده ارتباط

عرض سلام و درود و احترام خدمت شما دوستان و همراهان همیشگی مجموعه آشنا

من احمد انصاری هستم، نویسنده، مدرس و مربی مذاکره و مهارت اهای ارتباطی

در این فایل صوتی در رابطه با سوالی که غالبا برای دوستان پیش میاد و گاها از من می پرسند، می خواهم با شما صحبت کنم.

سوال هم در رابطه با هدفگذاری و انگیزه هست. ( وای از این اهداف لعنتی!!! )

هر کدام از ما تو زندگیمون بارها اهدافی برای خودمان تعیین کردیم و تعیین می کنیم، شاید فقط در این حد باشه که چند لحظه بهش فکر کنیم. یک انسان موفق می بینیم، یک فیلم یا یک تصویر می بینیم،همه برای ما تداعی می کند که من هم باید هدف داشته باشم و ممکن است در لحظه تصمیم بگیریم یک هدفی برای خودمان بگذاریم.

بارها اتفاق می افتد در طول روز، در طول هفته و در طول سال که ما برای خودمان هدف می گذاریم، اهداف درجه بندی داره، بعضی از اهدافی که یک لحظه تو ذهن ما شکل می گیره و بعد فراموش می کنیم، تا بعضی از اهداف را خیلی بهشون فکر می کنیم، حتی بعضی از اهداف را می نویسیم،

در مورد بعضی از اهداف با دیگران صحبت می کنیم، بعضی از اهداف را اجرایی می کنیم و بعضی از اهداف را به سرانجام و سرمنزل مقصود می رسانیم.

چه اتفاقی می افتد که این اهداف از جرقه ذهنی تبدیل می شود به این که این هدف رو به سرمنزل مقصود برسونیم؟

عوامل بسیار زیادی دخیل هست که ما اهدافمون رو انجام بدهیم، من نمی خواهم اینجا در مورد این قضیه صحبت کنم چون بحث بسیارگسترده ای هست؛ فقط میخواهم یک توصیه ای بکنم:

بعضی اوقات ما اهداف رو انجام نمی دهیم چون از دست خودمون خسته ایم، انقدر هدف گذاشتیم و نرسیدیم، انقدر بیخیال هدفمون شدیم که اصلا حالمون از اهدافمون بهم می خوره، واقعا ما رو اذیت می کند که هدف داشته باشیم، چقدر هدف بگذارم و بهشون نرسم؟! چرا به اهدافم در زندگی نمی رسم؟ اصلا دیگر نمی خواهم هدف بگذارم، دیگر نمی خواهم بهشون فکر کنم، می خواهم زندگی روتین و متداول خودم را انجام بدهم و فکر به این قضیه من را اذیت می کند.

این باعث می شود که از اهدافمون دلسرد بشویم و وارد یک چرخه و لوپ طبیعی زندگی بشویم و احتمالا تا سالیان سال این لوپ ادامه خواهد داشت و این چرخه و دوره ما را درون خودش می بلعد، به طوری که سر می شویم و متوجه نیستیم روزها و ماه ها و سال ها می گذرد و من به اهدافم نمی رسم؛ انگار زندگی ام خیلی معمولی شده است، چرا؟ چون از دست خودم خسته هستم.

اولین چیزی که بهتون پیشنهاد می کنم این است که واقعا با خودتون آشتی کنید و به خودتون برگردید، هیچ وقت دیر نیست، واقعیت ها را قبول کنید و بگید: بله من تا الان نمی توانستم هدف بگذارم و به آن ها برسم ولی از امروز می خواهم یک جور دیگر فکر کنم، نمی خواهم بگم امروز اهداف خیلی بزرگی برای خودتون بگذارید ولی دوستان دو تا مطلب را در مورد هدف بهتون بگم:

یکی این که انگیزه ای که پشت هدف هست بسیار مهم است و مطلب دوم تعهد هست؛ خودتون را به اهدافتون متعهد کنید، اگر انجام ندادید چی؟

به راحتی از اهدافتون نگذرید؛ به نظر من پست ترین کاری که ممکنه در دنیا وجود داشته باشد این است که من به خودم یک قولی و یک تعهدی بدهم ولی انجامش ندهم. در مورد دیگران هم این کار بد است اما در مورد خودمون خیلی بد است، یعنی من به خودم یک قولی و یک تعهدی بدهم ولی انجام ندهم. یعنی خودم برای خودم ارزش قایل نیستم!

دوستان از امروز شروع کنید اهداف کوچک برای خودتان بگذارید. این اهداف کوچک راسعی کنید رعایت بکنید و انجام دهید و متعهد باشید. چند هدف کوچک بگذارید مثلا این کتاب را می خواهم بخوانم، این مجله را می خواهم بخوانم، می خواهم با فلان شخص صحبت کنم، فروشم را صد هزار تومان افزایش بدهم، امروز می خواهم بیشتر از دیروز دخل بزنم، امروز می خواهم با یک شخص جدید آشنا بشوم، می خواهم یک ساعت از زمانم را برنامه ریزی شده کار کنم و… یک اهداف کوچکی که واقعا بتوانید امروزبهشون برسید و به آن ها متعهد باشید؛ کم کم این اهدافتون را بزرگ کنید، بعضی اوقات نیاز نیست م ا دقیقه ای و ساعتی بنشینیم؛ وقتی به هر کی می گوییم برنامه ریزی، می گوید خوب پس از هفت صبح بیدار می شوم تا هفت و ربع صبحانه می خورم، یک ربع دست و صورتم را می شویم بعد کارهای روزانه ام را انجام می دهم بعد سرکار می روم؛ منظور ما از هدفگذاری این نیست. این اتفاقا کلافه کننده هست و بیشتر شما را اذیت می کند.

اگر نمی توانید خیلی دقیق برنامه ریزی کنید که اکثرا هم نمی توانیم، تعهد را فراموش نکنید؛

مثلا بگویید من می خواهم تا ده روز آینده این کار را انجام دهم هر اتفاقی هم که پیش بیاید؛ اصلا برنامه ریزی هم نمی خواهم کنم فقط می خواهم ظرف ده روز آینده، این کار انجام بشود. لوس بازی را می خواهم کنار بگذارم و هیچ بهانه ای را از خودم قبول نمی کنم و هدفی برای خودتون بگذارید و ظرف ده روز آینده انجام بدهید.مثلا من می گویم ظرف ده روز آینده این کتاب الکترونیکی را باید تمام کنم، من تا ده روز آینده باید این فایل ویدیویی را ضبط کنم، باید این مقاله را بنویسم، این محصول من آماده باشه تا ده روز آینده و خیلی چیزهای دیگر: در ارتباطاتم، ظرف ده روز آینده باید یک برنامه اجرایی برای پیاده کردن فلان فاز کاری خودم داشته باشم و برنامه ریزی اش را باید داشته باشم.

ببینید یک اهدافی بگذارید و سفت و سخت بهش بچسبید. این برای من خیلی جواب داد، آن هایی که با شخصیت شناسی و تیپ های شخصیتی آشنا هستن می دونند که بعضی از تیپ های شخصیتی نمی توانند اینجوری قدم به قدم هدفگذاری کنند و این خیلی من را اذیت می کرد و می گفتم: خوب من یک آدمی هستم که نمی توانم دقیق، دقیقه به دقیقه و ساعت به ساعت برنامه ریزی کنم، پس اصلا برنامه ریزی شده نمی توانم کار کنم و به اهدافم برسم؛ ولی چند سال پیش متوجه شدم سیستم هدفگذاری و برنامه ریزی من این است که باید این کار را انجام دهم، یک پروژه ای برای خودم تعریف کنم و بگویم انقدر مدت زمان بهش می دهم  و هر جور شده انجامش بدهم؛ این باعث پیشرفت بسیار بزرگی در کار و زندگی من شده است.

این یکی از روش هایی است که بسیار جواب می دهد؛ بهتون توصیه می کنم این روش را امتحان کنید، نتیجه اش را ببینید و اگر دلتون خواست با من نتایج اش را هم در میان بگذارید.

خیلی ممنونم که به این فایل صوتی هم توجه کردید. براتون آرزوی موفقیت و سربلندی دارم و انشاالله که به همه هدف ها و رویا های زیباتون برسید.

وقت بخیر و خدا نگهدار.

شش راه افزایش اعتماد بنفس

6 راه برای افزایش اعتماد‌به‌نفس

تمام زنان و مردان موفق دنیا افرادی با اعتماد‌به‌نفس بالا بوده‌اند. مهم‌ترین کلید برای رسیدن به موفقیت، اعتماد‌به‌نفس است. داشتن اعتماد‌به‌نفس در تمام بخش‌های زندگی، مانند ازدواج، کار و روابط ضروری است. آنهایی که کمبود اعتماد‌به‌نفس دارند، در زندگی و کار خود با مشکل روبرو می‌شوند. در این نوشته شما با تعریف اعتماد‌به‌نفس و 6 راه برای افزایش آن آشنا خواهید شد.

برای مشاهده یک ویدئو مرتبط با این مطلب لطفا کلیک کنید!

تعریف اعتماد‌به‌نفس

اعتماد‌به‌نفس یعنی اینکه بدانیم در چه زمینه‌هایی خوب هستیم و چگونه ارزش‌هایی که در وجودمان است را به دیگران منتقل کنیم. اعتماد‌به‌نفس واقعی زمانی ظهور پیدا می‌کند که فرد به درستی توانایی‌های خودش را بشناسد و بتواند آنها را به درستی با واقعیت موجود تطبیق دهد. اعتماد‌به‌نفس با ارج نهادن به خویشتن همراه است.

اعتماد‌به‌نفس ذاتی نیست؛ اما دوران کودکی و رفتار والدین نقش مهمی در میزان اعتماد‌به‌نفس فرد دارد. جای خوشحالی است که می‌توان روش‌های افزایش اعتماد‌به‌نفس را فرا گرفت و با کمک آنها، اعتماد‌به‌نفس درونی خود را افزایش داد.

تفاوت میان افرادی که اعتماد‌به‌نفس بالایی دارند و افرادی که فاقد اعتماد‌به‌نفس هستند در چیست؟

وقتی کسی به خودش و توانمندی‌ها و ظرفیت‌هایش اطمینان داشته باشد، برای زندگی خود هدف‌هایی بزرگ و  والا در نظر می‌گیرد؛ زیرا خود را مستحق رسیدن به بهترین اتفاقات و خوشبختی می‌داند. آنها دوست دارند ثروت زیاد، خانواده‌ای شاد و شغلی پرسود داشته باشند. در صورتی که فرد بی‌اعتماد‌به‌نفس به یک زندگی معمولی و سطح پایین قانع است و هیچ چشم اندازی برای آینده زندگی اش ندارد.

انسان‌های با اعتماد‌به‌نفس خودشان را دوست دارند و به خودشان افتخار می‌کنند.  افرادی که اعتماد‌به‌نفس کمی دارند، در انتظار دریافت مهر تایید از دیگران هستند و خود را حقیر می‌بینند.

انسانی که اعتماد‌به‌نفس زیادی دارد، به دنبال پیشرفت در زندگی‌اش است، دوست دارد حقوق بیشتری داشته باشد و رتبه خود را در میان دیگر همکارانش ارتقا دهد.

داشتن اعتماد‌به‌نفس، شما را به فردی شجاع، دوست‌داشتنی، هدفمند و خلاق تبدیل می‌کند. در سایه اعتماد‌به‌نفس، دیگران از ارتباط با شما لذت می‌برند، بیشتر به شما احترام می‌گذارند، از شما تعریف می‌کنند و همیشه به شما فرصت‌های بهتر و مقام‌های بالاتر را پیشنهاد می‌کنند.

به همان اندازه که فرد با اعتماد‌به‌نفس دوست داشتنی و شاداب است، فرد فاقد اعتماد‌به‌نفس گوشه‌گیر و کمرو است و از نشان دادن خود به دیگران واهمه دارد.

افرادی که اعتماد‌به‌نفس بالایی دارند، می‌توانند کسب‌و‌کار خودشان را راه‌اندازی کنند و مستقل از دیگران پول دربیاورند؛ در حالی که افراد بی اعتماد‌به‌نفس ترجیح می‌دهند کارمند باشند و با کار برای مدیر خود، حقوق و شرایط مشخصی داشته باشند!

سخنرانی کردن برای انسان‌های دارای اعتماد‌به‌نفس کار آسان و لذت‌بخشی است؛ در صورتی که این کار برای افراد بدون اعتماد‌به‌نفس سخت‌ترین کار دنیا است.

تا به اینجا شما دانستید که داشتن اعتماد‌به‌نفس در جذابیت افراد، برقراری ارتباط بهتر با دیگران، ارتقای شغلی و کسب موقعیت‌های بهتر تا چه اندازه موثر است. حالا وقتش رسیده که راه‌های افزایش اعتماد‌به‌نفس را به شما آموزش دهیم.

 

6 راه برای افزایش اعتماد‌به‌نفس

شما می‌توانید اعتماد‌به‌نفس خود را با این 6 راه بالا ببرید:

 

  1. هرگز و هرگز و هرگز با خودتان بد صحبت نکنید.

گفتگوی منفی با خود، قاتل اعتماد‌به‌نفس شما است. خودتان را متفاوت، عالی و بی‌نظیر بدانید. هنگام صحبت با خودتان به جای استفاده از عباراتی مانند خنگ، چاق، بی‌عرضه و… از کلمات مثبت مانند دانا و باسواد، خوش‌اندام، توانا و مانند اینها استفاده کنید. باید بدانید که این دنیا به آمدن شما نیاز داشته است و به شما اجازه حضور در میان دیگران را داده است. به خودتان مانند یک الماس گرانبها نگاه کنید.

  1. لبخند بزنید.

کسانی که لبخند می‌زنند، زیباتر و جذاب‌تر هستند. اگر به لبخند زدن عادت کنید، اثرات مثبت آن را خیلی زود خواهید دید. اگر می‌خواهید لبخند زدن را به عادت خود تبدیل کنید، زمان‌هایی از روز را به تمرین لبخند اختصاص دهید تا به تدریج به لبخندزدن عادت کنید.

  1. خود را تشویق کنید.

به خاطر کوچکترین کار خوبی که انجام می‌دهید، خود را ستایش و تشویق کنید. همین حالا شما با خواندن این نوشته قصد دارید اعتماد‌به‌نفس خود را بیشتر کنید. درست است؟ در نتیجه شما در حال انجام دادن یک کار مثبت هستید و باید خودتان را تشویق کنید. برای خودتان دست بزنید، به خودتان هدیه بدهید و شادی کنید. یادتان باشد هیچ کدام از کارهای خوب خود را بی پاداش نگذارید.

  1. اشتباهات خود را با مهربانی حل کنید.

از قدیم هم شنیده‌اید که گفته‌اند:«گل بی‌عیب خداست.» ما انسان‌ها موجوداتی بی‌نقص و بدون اشتباه نیستیم. همه ما دچار اشتباهاتی می‌شویم. افراد با اعتماد‌به‌نفس می‌دانند که شکست خوردن طبیعی است، در حقیقت شکست، بخشی از روند موفقیت است. اگر گاهی اشتباه کردید و تمام زحماتتان به هدر رفت یا پول خود را بدون فکر خرج کردید یا در شغلتان خطایی از شما سر زد، مهربانانه با خودتان و اشتباهتان برخورد کنید. از خطای خود درس بگیرید و با لبخند به زندگی خود ادامه دهید.

  1. بدانید که مردم اصلاً به شما فکر نمی‌کنند.

بدانید که اکثر مردم به شما حتی فکر هم نمی‌کنند؛ پس به حرفی که دیگران درباره شما می‌زنند فکر نکنید. انقدر درگیر خودتان و کارهایتان نباشید! انقدر به نظر مردم اهمیت ندهید. آمده‌اید که خودتان را به دنیا نشان دهید، نه اینکه در گودال حرف و نظر دیگران زندانی شوید!

  1. بر ترس‌هایتان غلبه کنید.

یکی از موانع اعتماد‌به‌نفس، ترس است. بهترین و موثرترین راه غلبه بر ترس، «اقدام» است. هر آنچه که از آن می‌ترسید نزدیک شوید و در آن فرو روید. اگر از سخنرانی در جمع می‌ترسید، برای کنفرانس دادن داوطلب شوید. ترس‌های خود را بشناسید و در جهت رفع آن سریعاً اقدام کنید. باز هم تاکید می‌شود که تنها راه غلبه بر ترس، اقدام است و باید خود را درون ترستان بیندازید.

در این نوشته درباره تاثیرات خوب اعتماد‌به‌نفس بالا و 6 راه برای افزایش اعتماد‌به‌نفس مطالبی خواندید. از شما می‌خواهیم در جهت افزایش اعتماد‌به‌نفس خود عمل کنید و زندگی خود را بهتر و بهتر کنید.

ویژگی های یک ارتباط موثر چیست؟

امروزه جهان حول و حوش ارتباطات می‌چرخد و در واقع، عصر، عصر ارتباطات است. هر فردی برای رسیدن به موفقیت بایستی با دیگران تعامل داشته باشد و هر چقدر که ارتباط موثر با دیگران داشته باشید، موفقیت‌هایتان نیز چشمگیرتر خواهند شد. منتها ارتباط موثر برای هر منظوری که باشد، از جمله یک سخنرانی مهم در ارتباط با فروش یک محصول، مذاکره و هر چیز دیگری نیازمند رعایت یک سری نکات مهم و ضروری می باشد، در غیر اینصورت تمامی انسان‌ها از نعمت صحبت کردن برخوردار هستند، منتها عاملی که تفاوتی بزرگ بین انسان‌ها ایجاد می‌کند، داشتن و به کار بردن یک سری تکنیک‌های هوشمندانه در هنگام ارتباط آنها با افراد مقابلشان است. ما در این مقاله قصد داریم آن دسته از ویژگی ها و تکنیک های مهمی که پیروزی شما را به ارمغان می‌آورد و راه و روش یک ارتباط موثر را به شما می آموزد را برایتان ارائه دهیم. اگر شما نیز می‌خواهید این تکنیک های به درد بخور را بیاموزید و در تمام موقعیت های زندگی خود از آن بهره مند شوید، پیشنهاد می کنیم با ما تا پایان این مقاله‌ی کاربردی همراه باشید.

ویژگی های یک ارتباط موثر کدام ها هستند؟
تاثیرگذاری:
با قاطعیت تمام این نکته بر اساس پژوهش‌ها و تحقیقات متنوعی که در این زمینه انجام شده به اثبات رسیده است که تاثیرگذاری اولین و مهمترین و در عین حال ضروری‌ترین آیتم در داشتن یک ارتباط موثر است. به همین دلیل ابتدای یک ارتباط قبل از هر چیزی به نوع رفتار و تاثیری که شما بر روی مخاطبان خود می‌گذارید، بستگی دارد. سعی کنید همواره روی ذهن و فیزیک خود تسلط داشته باشید تا مصمم بودن نه تنها برای شما نمایان باشد، بلکه به مخاطب نیز همین احساس را بدهد، آنگاه پیروزی برای شماست.

 

لبخند را فراموش نکنید!
معجزه‌ی لبخند در هر ارتباطی را فراموش نکنید، حال هر چقدر لبخند شما صادقانه و پر قدر تر باشد، به همان میزان تاثیرگذاری شما بیشتر خواهد بود، سعی کنید همیشه لبخند زیبایی بر لب داشته باشید و در هنگام سخنرانی نیز گاهی وقت‌ها بعد از گفتن جمله‌ای، کمی مکث کنید و سپس همراه با یک لبخند و لحنی محکم، نکته‌ی مهم سخنرانی و مذاکره‌ی خود را بگویید، اینگونه در واقع مخاطب را وا می‌دارید، که در پشت آن مکث کوتاه، یک توجه عمیق به جمله‌ای که خواهید گفت داشته باشید و آن لبخند باعث می‌شود با اشتیاق بیشتری به مابقی سخنرانی شما گوش نمایند.
امنیت و اطمینان ایجاد کنید!
احساسی که شما به مخاطبان خود می‌دهید، تنها دلیل پیروزی شما در داشتن یک ارتباط موثر است، حال این احساس می‌تواند، حس امنیت و اطمینان هم ایجاد کند، به عنوان مثال اگر در یک ارتباطی، ملاحظه کردید که طرف مقابل شما در حال گارد گرفتن است، بهتر است قبل از رفتن به اصل مطلب، کمی به صورت غیرمستقیم با او صحبت نمایید تا ابتدا با شما احساس راحتی کند و سپس هوشمندانه وارد موضوع و هدف اصلی خودتان شوید.
زبان بدن را بیاموزید!
آیا می‌دانستید همیشه صحبت کردن نیست که شما را به هدفتان می‌رساند؟ آیا می‌دانستید زبان بدن نیز نقش بسزایی را در پیشبرد ارتباطات و مذاکرات مهم شما ایفا می‌کند؟ زبان بدن به شما کمک می‌کند تاثیرگذاری شما دوچندان و شاید هم صد چندان برابر شود، به عنوان مثال در هنگام صحبت کردن دستان خود را در جیب خود پنهان نکنید، بلکه دستانتان را به صورت باز و با هر نکته‌ای که می‌گویید آنها را هم به کار ببرید، تا به طور مصمم روی مخاطب نفوذ داشته باشید، لبخند، نوع نگاه شما به مخاطب، حرکتهای دست شما، همگی به نوعی زبان بدن شما هستند که می توانند بهترین گزینه برای جذب یک مشتری در هنگام گفتگو باشد.

موضوع اصلی را بپیچانید!
یکی از نکات مهمی که در هنگام یک ارتباط بایستی به آن توجه نمایید، این است که در هر ارتباط و مذاکره‌ای یک راست سر اصل مطلب نروید، این موضوع مثل آن است که طرف مقابل این حس به او دست می‌دهد، که شما جز فروش محصول خود هدف دیگری ندارید به همین دلیل علاقه‌ای هم به ارتباط نشان نمی‌دهد. به همین دلیل بایستی از روش تقلب هم استفاده کرد، چرا که این یکی از قانون‌های ارتباطی می‌باشد که موضوع و هدف خود را به صورت کاملا محسوس در لا به لای حرفهای دوستانه‌ی خود به مشتری بزنید تا او هم بتواند با درگیر کردن احساساتش نسبت به آن محصول، به فکر خرید و یا بستن قرارداد با شما باشد.
قاطع باشید!
همواره سعی کنید در طول یک ارتباط، قاطع باشید، چرا که فروتنی بیش از اندازه، به درد یک ارتباط موثر نمی‌خورد، بایستی تمام کلمات خود را مصمم و قاطعانه بیان کنید تا مشتری به درستی کار شما پی ببرد.
کلام آخر
اگر قصد دارید یک ارتباط موثر داشته باشید، باید بتوانید شکارچی خوبی باشید، روی دیگران تاثیر متفاوت بگذارید و با درگیر کردن احساسات آنها نسبت به آن محصول، پیروزی را نصیب خود نمایید. از اینکه تا پایان این مقاله با ما همراه بودید از شما سپاسگزاریم.

نکته هایی طلایی برای داشتن فن بیان

فن بیان یکی از مهارت‌های ویژه‌ای است که افراد با داشتن آن می توانند با سرعت بیشتری به هدفشان برسند. حال این هدف می‌تواند متقاعد کردن مشتریان در زمینه‌ی کاری و یا ارائه یک کنفرانس عملی در حضور تعدادی بیشمار از داوران باشد. در واقع فن بیان، نوعی مهارت در جهت متقاعد ساختن یک فرد و یا یک گروه از افرادی است که با آنها تعامل دارید. با اینکه نیمی از مردم، ممکن است به صورت ذاتی از چنین نعمتی برخوردار باشند و بدون هیچ آموزشی، با نوع صحبت کردن، دیگران را در مقابل خواسته‌ها و نظراتشان به سکوت وا دارند، در مقابل افرادی هم هستند که با آموختن تکنیک‌هایی مفید، به مرور دارای یک فن بیان عالی خواهند شد. ما در این مقاله قصد داریم، مهمترین و کلیدی‌ترین نکات را در قالب یک راهنمای ضروری برای داشتن فن بیان مناسب، برای شما مخاطبان عزیز و محترم ارائه دهیم. اگر شما نیز مدتی است در مورد فن بیان و راههای داشتن فن بیان تحقیق می‌کنید، پیشنهاد می‌کنیم با ما تا پایان این مقاله کاربردی همراه باشید.

نکات مهم برای داشتن فن بیان چیست؟
پژوهش‌های بسیاری در این زمینه صورت گرفته که ما در این مقاله سعی می‌کنیم تنها به مهمترین و کاربردی ترین آنها بپردازیم.

لحن خود را محکم کنید!
اولین نکته که در عین حال ضروری ترین نکته هم می‌باشد، قدرتی است که در لحن و آهنگ صدای شماست. اگر فردی هستید که به آرامی صحبت می‌کنید به حدی که دیگران به سختی صدایتان را می‌شنوند، باید به شما بگوییم که برای داشتن فن بیان، ابتدا روی لحن خود تمرکز کنید! برای اینکه ارتباط موثری با دیگران داشته باشید، بایستی با لحن قاطعی صحبت کنید، به طوریکه هیچ شک و شبهه‌ای در جملاتی که ادا می‌کنید حس نشود. با قدرت و صریح حرف بزنید و سعی کنید حرفهایتان جنبه سوال و یا تعجب به خودش نگیرد. اینگونه مخاطب به قدرت و قاطعیتی که در لحن شماست، به حرفهایتان به خوبی توجه می‌کند.
صدایتان را بالا ببرید!
بالا بردن صدای شما به منظور داد و فریاد نیست، یکی از جالب ترین ترفندهای داشتن یک فن بیان عالی، این است که در هنگام صحبت کردن، لحنتان یکنواخت نباشد، به این صورت که در حین حرف زدن، ناگهان تن صدایتان را کمی بالا ببرید، منتها سعی کنید لحنتان عوض نشود، هدف ما فقط روی تن صداست، چرا که اگر صدای شما به طور یکنواخت به گوش مخاطب برسد، حالت خلسه‌ای به طرف مقابل می‌دهد و باعث می‌شود به اواسط صحبت که می رسید، دیگر توجه اولیه را به حرفهایتان نداشته باشد، که در اینصورت با عوض کردن آهنگ صدای خود، آنها را دوباره به مسیر خودتان می کشید.
در هنگام صحبت کردن به افراد نگاه کنید!
برای اثر گذاشتن در افراد به آنها تمرکز کنید، باید با نگاه نافذ خود به آنها جای هر گونه سوال و ابهامی را از ذهنشان دور کنید تا بتوانید هدف خود را که در لابه لای حرف‌هایتان نهفته است را به مخاطب برسانید. نگاه کردن به طرف مقابل صحبتتان، باعث می‌شود روی شما و حرف هایتان به درستی تمرکز کنند و در نهایت به آنچه می‌خواهید برسید.
احساسات مخاطب را برانگیزید!
آیا می‌دانستید تاثیری که شما و نوع صحبتتان روی مخاطب می‌گذارد تا چه حد قدرت دارد؟ آیا می‌دانستید انسان‌ها بیشتر از روی احساس تصمیم به خرید می‌گیرند، تا از روی منطق؟! این موضوع کاملا حقیقت دارد، به این خاطر است که اکثر مدیران موفق فروش با در میان گذاشتن احساسات مشتری، به هدف خودشان می رسند. برای این منظور کافیست با عنوان کردن یک مثال، حرفهایتان را نتیجه‌گیری کرده و یا با عنوان کردن یک داستان جالب، با مشتری تعامل برقرار نمایید. اینگونه هم یک ارتباط موثر با مخاطب برقرار کرده اید و هم توانستید به خوبی یک قرارداد شگفت انگیز ببندید.

در جاهایی از صحبت خود مکث کنید!
برای اینکه فن بیان بسیار خوبی داشته باشید و حرف‌هایتان را در نهایت واضح بودن به مخاطب برسانید باید در جاهایی از صحبت خود که می‌خواهید نکته‌ی مهمی را بیان کنید، ابتدا کمی مکث کرده و سپس آن نکته را با تسلط و صدایی بالاتر عنوان نمایید. هیچوقت در صحبت کردن و توضیح دادن مطلبی، سرعت نداشته باشید، اینگونه نه تنها مخاطب به حرفهایتان گوش نمی کند بلکه چیزی هم نمی تواند از حرفهایتان برداشت کند. به همین دلیل فقط یک انرژی مفید و بی نتیجه ای را به هدر داده‌اید. از این رو سعی کنید همواره با یک ریتم مناسب جمله هایتان را به مخاطب برسانید.
تمرین کنید!
قرار نیست همه چیز استعدادی و از پیش ساخته شده باشد. شما بایستی با تمرین کردن، فن بیان خود را خوب و خوبتر نمایید. بدین ترتیب سعی کنید قبل از هر سخنرانی و کنفرانس مهمی در ارتباط با موضوعی که قصد روایت آن را دارید به اندازه کافی تمرین داشته باشید. از اینکه تا پایان این مقاله با ما همراه بودید از شما سپاسگزاریم.