وای از این اهداف لعنتی!!!

به نام خداوند جان و حیات، خداوند بخشنده ارتباط

عرض سلام و درود و احترام خدمت شما دوستان و همراهان همیشگی مجموعه آشنا

من احمد انصاری هستم، نویسنده، مدرس و مربی مذاکره و مهارت اهای ارتباطی

در این فایل صوتی در رابطه با سوالی که غالبا برای دوستان پیش میاد و گاها از من می پرسند، می خواهم با شما صحبت کنم.

سوال هم در رابطه با هدفگذاری و انگیزه هست. ( وای از این اهداف لعنتی!!! )

هر کدام از ما تو زندگیمون بارها اهدافی برای خودمان تعیین کردیم و تعیین می کنیم، شاید فقط در این حد باشه که چند لحظه بهش فکر کنیم. یک انسان موفق می بینیم، یک فیلم یا یک تصویر می بینیم،همه برای ما تداعی می کند که من هم باید هدف داشته باشم و ممکن است در لحظه تصمیم بگیریم یک هدفی برای خودمان بگذاریم.

بارها اتفاق می افتد در طول روز، در طول هفته و در طول سال که ما برای خودمان هدف می گذاریم، اهداف درجه بندی داره، بعضی از اهدافی که یک لحظه تو ذهن ما شکل می گیره و بعد فراموش می کنیم، تا بعضی از اهداف را خیلی بهشون فکر می کنیم، حتی بعضی از اهداف را می نویسیم،

در مورد بعضی از اهداف با دیگران صحبت می کنیم، بعضی از اهداف را اجرایی می کنیم و بعضی از اهداف را به سرانجام و سرمنزل مقصود می رسانیم.

چه اتفاقی می افتد که این اهداف از جرقه ذهنی تبدیل می شود به این که این هدف رو به سرمنزل مقصود برسونیم؟

عوامل بسیار زیادی دخیل هست که ما اهدافمون رو انجام بدهیم، من نمی خواهم اینجا در مورد این قضیه صحبت کنم چون بحث بسیارگسترده ای هست؛ فقط میخواهم یک توصیه ای بکنم:

بعضی اوقات ما اهداف رو انجام نمی دهیم چون از دست خودمون خسته ایم، انقدر هدف گذاشتیم و نرسیدیم، انقدر بیخیال هدفمون شدیم که اصلا حالمون از اهدافمون بهم می خوره، واقعا ما رو اذیت می کند که هدف داشته باشیم، چقدر هدف بگذارم و بهشون نرسم؟! چرا به اهدافم در زندگی نمی رسم؟ اصلا دیگر نمی خواهم هدف بگذارم، دیگر نمی خواهم بهشون فکر کنم، می خواهم زندگی روتین و متداول خودم را انجام بدهم و فکر به این قضیه من را اذیت می کند.

این باعث می شود که از اهدافمون دلسرد بشویم و وارد یک چرخه و لوپ طبیعی زندگی بشویم و احتمالا تا سالیان سال این لوپ ادامه خواهد داشت و این چرخه و دوره ما را درون خودش می بلعد، به طوری که سر می شویم و متوجه نیستیم روزها و ماه ها و سال ها می گذرد و من به اهدافم نمی رسم؛ انگار زندگی ام خیلی معمولی شده است، چرا؟ چون از دست خودم خسته هستم.

اولین چیزی که بهتون پیشنهاد می کنم این است که واقعا با خودتون آشتی کنید و به خودتون برگردید، هیچ وقت دیر نیست، واقعیت ها را قبول کنید و بگید: بله من تا الان نمی توانستم هدف بگذارم و به آن ها برسم ولی از امروز می خواهم یک جور دیگر فکر کنم، نمی خواهم بگم امروز اهداف خیلی بزرگی برای خودتون بگذارید ولی دوستان دو تا مطلب را در مورد هدف بهتون بگم:

یکی این که انگیزه ای که پشت هدف هست بسیار مهم است و مطلب دوم تعهد هست؛ خودتون را به اهدافتون متعهد کنید، اگر انجام ندادید چی؟

به راحتی از اهدافتون نگذرید؛ به نظر من پست ترین کاری که ممکنه در دنیا وجود داشته باشد این است که من به خودم یک قولی و یک تعهدی بدهم ولی انجامش ندهم. در مورد دیگران هم این کار بد است اما در مورد خودمون خیلی بد است، یعنی من به خودم یک قولی و یک تعهدی بدهم ولی انجام ندهم. یعنی خودم برای خودم ارزش قایل نیستم!

دوستان از امروز شروع کنید اهداف کوچک برای خودتان بگذارید. این اهداف کوچک راسعی کنید رعایت بکنید و انجام دهید و متعهد باشید. چند هدف کوچک بگذارید مثلا این کتاب را می خواهم بخوانم، این مجله را می خواهم بخوانم، می خواهم با فلان شخص صحبت کنم، فروشم را صد هزار تومان افزایش بدهم، امروز می خواهم بیشتر از دیروز دخل بزنم، امروز می خواهم با یک شخص جدید آشنا بشوم، می خواهم یک ساعت از زمانم را برنامه ریزی شده کار کنم و… یک اهداف کوچکی که واقعا بتوانید امروزبهشون برسید و به آن ها متعهد باشید؛ کم کم این اهدافتون را بزرگ کنید، بعضی اوقات نیاز نیست م ا دقیقه ای و ساعتی بنشینیم؛ وقتی به هر کی می گوییم برنامه ریزی، می گوید خوب پس از هفت صبح بیدار می شوم تا هفت و ربع صبحانه می خورم، یک ربع دست و صورتم را می شویم بعد کارهای روزانه ام را انجام می دهم بعد سرکار می روم؛ منظور ما از هدفگذاری این نیست. این اتفاقا کلافه کننده هست و بیشتر شما را اذیت می کند.

اگر نمی توانید خیلی دقیق برنامه ریزی کنید که اکثرا هم نمی توانیم، تعهد را فراموش نکنید؛

مثلا بگویید من می خواهم تا ده روز آینده این کار را انجام دهم هر اتفاقی هم که پیش بیاید؛ اصلا برنامه ریزی هم نمی خواهم کنم فقط می خواهم ظرف ده روز آینده، این کار انجام بشود. لوس بازی را می خواهم کنار بگذارم و هیچ بهانه ای را از خودم قبول نمی کنم و هدفی برای خودتون بگذارید و ظرف ده روز آینده انجام بدهید.مثلا من می گویم ظرف ده روز آینده این کتاب الکترونیکی را باید تمام کنم، من تا ده روز آینده باید این فایل ویدیویی را ضبط کنم، باید این مقاله را بنویسم، این محصول من آماده باشه تا ده روز آینده و خیلی چیزهای دیگر: در ارتباطاتم، ظرف ده روز آینده باید یک برنامه اجرایی برای پیاده کردن فلان فاز کاری خودم داشته باشم و برنامه ریزی اش را باید داشته باشم.

ببینید یک اهدافی بگذارید و سفت و سخت بهش بچسبید. این برای من خیلی جواب داد، آن هایی که با شخصیت شناسی و تیپ های شخصیتی آشنا هستن می دونند که بعضی از تیپ های شخصیتی نمی توانند اینجوری قدم به قدم هدفگذاری کنند و این خیلی من را اذیت می کرد و می گفتم: خوب من یک آدمی هستم که نمی توانم دقیق، دقیقه به دقیقه و ساعت به ساعت برنامه ریزی کنم، پس اصلا برنامه ریزی شده نمی توانم کار کنم و به اهدافم برسم؛ ولی چند سال پیش متوجه شدم سیستم هدفگذاری و برنامه ریزی من این است که باید این کار را انجام دهم، یک پروژه ای برای خودم تعریف کنم و بگویم انقدر مدت زمان بهش می دهم  و هر جور شده انجامش بدهم؛ این باعث پیشرفت بسیار بزرگی در کار و زندگی من شده است.

این یکی از روش هایی است که بسیار جواب می دهد؛ بهتون توصیه می کنم این روش را امتحان کنید، نتیجه اش را ببینید و اگر دلتون خواست با من نتایج اش را هم در میان بگذارید.

خیلی ممنونم که به این فایل صوتی هم توجه کردید. براتون آرزوی موفقیت و سربلندی دارم و انشاالله که به همه هدف ها و رویا های زیباتون برسید.

وقت بخیر و خدا نگهدار.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *